[ عمار ] گفت : پس من خودم را در خاك ماليدم . پس خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدم و داستان را گفتم : پس پيامبر مىخنديد و فرمود : خاك پاك براى تو بس است ، و دست مباركش را به خاك زد ، سپس فوت كرد . در آنگاه با دو كف دستش ، پيشانى و بعضى از دستش را مسح نمود .
[ عمر ] گفت : اتقّ اللّه يا عمّار .
گفت : اى امير المؤمنين ! اگر خواستى مادامى كه زندگى مىكنم يا زندهام آن را بازگو نكنم .
[ عمر ] گفت : نه به خدا سوگند ، و لكن ما اعراض مىكنيم از اين مادامى كه تو اعراض كردى .
« مسند احمد » ( ج 4 ، ص 319 ) « سنن أبى داود » ( ج 1 ، ص 52 ) ، « سنن نسائى » ( ج 1 ، ص 60 ) . « 1 »
تحريف و دروغسازى
علامه در ادامه در بيان چگونگى تحريف اين روايت گويد : « 2 »
« اين حديث را بخارى در كتاب صحيح « 3 » خود ( ج 1 ، ص 45 ) در باب : « آيا متيمّم فوت كند در هردو كف » . و در بابهاى بعد از آن ؛ جز آنكه او خوشش آمده است كه آن را براى حفظ مقام خليفه تحريف كند . پس جواب عمر را [ كه گفت ] : « نماز نخوان » يا « امّا من نماز نمىخواندم » را حذف كرده ، غافل از اينكه سخن عمّار در اين موقع مربوط به چيزى نيست ، و شايد اين تحريف پيش بخارى سبكتر بوده ، از جهت لگدمالىكردن از نقل حديث ، بنا بر آنچه كه بر آن است .
هامش
( 1 ) . مسند أحمد ، ج 5 ، ص 417 ، ح 71403 ؛ سنن أبى داود ، ج 1 ، ص 88 ، ح 322 ؛ سنن كبرى ، ج 1 ، ص 133 ، ح 3 ؛ چاپهاى جديد .
( 2 ) . الغدير ، ج 6 ، ص 84 .
( 3 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 129 ، ح 331 .