42 . يروح و يغد و بالبيان لمعشر * يروح يهم غمر و يغدو بهم غمر « 1 »
43 . فكان لهم جهر بإثبات حقّه * و كان لهم فى بزّهم حقّه جهر
44 . أثمّ جعلتم حظّه حدّ مرهف * من البيض يوما حظّ صاحبه القبر
45 . بكفّى شقىّ وجّهته ذنوبه * إلى مرتع يرعى به الغىّ و الوزر
ترجمه قصيده :
1 . اى آهو ، هرجا كه تلهاى انبوه خاكى و بيابانهاى بىنشان نمايان شد بايست ، و نكوهش و سرزنش گمراهت نكند .
39 . و در روز غدير ، به چاشتگاه « در بيابانى » كه در آن پرده و پوششى نبود حق بر اهلش آشكار شد .
40 . پيغمبر خدا به پا خاست و مردم را به حق فراخواند تا نيكى به حريم آنان نزديك و زشتى از پيرامونشان دور شود .
41 . بازوان على را گرفت و اعلام كرد كه او سرور و سرپرست شما است . آيا مىدانيد ؟ !
پيغمبر روز و شب خود را با اين بيان با مردمى كه بام و شامشان به گمراهى و نادانى مىگذشت گذراند .
42 . تا حق بر آنها نمودار شد و آنها نيز آشكارا اين حق را ربودند .
43 . پس از اين جريان آيا بهرهء على را به روز شهادت از دم شمشيرى بايد داد .
44 . كه در كف مرد تيرهروزى بود كه گناهانش وى را به چراگاه گمراهى و گناه مىفرستاد .
سپس علامه در بررسى شعر چنين مىگويد : « 2 »
« من براى هيچ انديشمندى راه گريزى از شناخت روز غدير نمىبينم ، بخصوص
هامش
- باب علم ( فعل مجرد ) خوانده است ، نه از فعل مزيدى كه ما خوانديم ، و مختار ما درست و با ذوق عربى سازگار است ( علامه رحمه اللّه ) .
( 1 ) . كريم .
( 2 ) . الغدير ، ج 2 ، ص 331 .