( اين روايت را حنفى در صفحه 130 مناقب و سبط بن جوزى در صفحه 48 تذكره آوردهاند . )
وقتى معاويه نامه حضرت على ( ع ) را خواند گفت على كشندگان عثمان را به ما تسليم نمىكند اصبغ بن نباته گويد : من گفتم خون عثمان را بهانه نكن تو دنبال سلطنت و حكومت هستى اگر در زمان حيات عثمان مىخواستى او را يارى مىكردى ولى در كمين فرصت بودى تا قتل او را وسيله رسيدن به حكومت قرار دهى . پس معاويه از اين كلام من خشمناك شد و من خواستم خشم او را بيشتر كنم به ابو هريره گفتم اى صحابى پيامبر ترا قسم مىدهم به خداوندى كه غير از او خدائى نيست آگاه به پنهان و آشكار است و به حق حبيب او پيامبر ( ص ) به من خبر ده در روز غدير تو حضور داشتى ؟ گفت : بله حاضر بودم . گفتم : دربارهء على ( ع ) از پيامبر چه شنيدى ؟ گفت : شنيدم پيامبر ( ص ) مىگفت هركس من مولاى او هستم على ( ع ) هم مولاى اوست خدايا دوست دار دوستدار او را و دشمن دار دشمن او را و يارى كن يارىكنندهء او را و خوار كن خواركنندهء او را . من گفتم پس در اينهنگام تو با دوست او دشمن شدى و با دشمن او دوست شدى ابو هريره نفس عميقى كشيد و كلمه استرجاع بر زبان جارى ساخت .
39 - مناشدهء جوانى با ابو هريره در مسجد كوفه
دخل ابو هريرة المسجد فاجتمع اليه النّاس فقام اليه شابّ فقال انشدك باللّه سمعت رسول اللّه ( ص ) يقول من كنت مولاه فعلي مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه قال فقال انّي اشهد انّي سمعت رسول اللّه يقول من كنت مولاه فعلي مولاه اللّه وال من والاه و عاد من عاداه الخ .
ابو هريره وارد مسجد شد جمعيت اطرافش گرفتند جوانى برخواست و گفت : تو را به خدا قسم مىدهم شنيدى كه پيامبر ( ص ) فرمود دربارهء على ( ع ) هركس مولاى او هستم على ( ع ) هم مولاى اوست . بارخدايا دوست دار دوستدار او را و دشمن دار دشمن او را ابو هريره گفت من شهادت مىدهم كه از پيامبر شنيدم .
ملاحظه : اين روايت را هيثمى در مجمع الزوائد ( 9 / 105 ) ابن كثير در تاريخش ( 5 / 213 ) و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( 1 / 360 ) آوردهاند .