اى به او زد . چشم او را كور كرد ، نزد خدا رفت و گفت : موسى ( ع ) چشمم را كور كرد ، هرگاه نزد تو مقام نداشت بر او سخت مىگرفتم . خداوند فرمود : بندهام موسى ( ع ) را بياور و بگو كف دستش را بر بدن گاوى بگذارد و به تعداد هرموئى كه زير دستش قرار مىگيرد يكسال عذاب خواهد شد و او را بر اين كار و مردن مخيّر كن و موسى ( ع ) مرگ را انتخاب كرد و جان داد و ملك الموت تا آنوقت آشكارا نزد مردم مىرفت و از آنوقت به بعد مخفيانه نزد مردم مىآيد .
( تاريخ طبرى 1 / 224 ، سنن نسائى 4 / 118 ، صحيح بخارى 158 و 2 / 163 ، صحيح مسلم 2 / 309 ، مسند احمد 2 / 315 و . . . ) آيا ملك الموت نمىتوانست موسى را بميراند كه كتك نخورد ؟
اساسا او چشم دارد ؟ و سوالات بىپاسخ ديگر .
881 - امام مالكىها هرشب پيامبر ( ص ) را زيارت مىكند .
حريفيش در روضه الفائق ( ص 270 ) آورده : كه مثنى بن سعيد قصير گفته از مالك امام مالكيان شنيدم گفت : هيچ شبى را بروز نياوردم مگر آنكه پيامبر ( ص ) را در آن ملاقات كردم .
882 - نامهء خدا براى جوانى از آسمان آمد .
حريفيش در روض الفائق ( ص 126 ) از ذو النون مصرى نقل مىكند كه جوانى را در كعبه ديدم بسيار ركوع و سجود مىكرد ، نزديك شدم و گفتم : خيلى نماز مىخوانى ؟ گفت : منتظر اجازه پروردگار هستم تا از نماز دست بردارم ، آنگاه ديدم نامهاى افتاد . در آن نوشته بود از خداوند عزيز بخشاينده به بنده راستين خودم منصرف شو ، هرچه گناه گذشته و حال كردهاى آمرزيدم .
علّامه امينى : كسانى كه آن نامه به آنها رسيده است ديوانهاند كه آن را نگاه نداشتند تا مردم به آن تبرّك جويند و بعنوان سند گرانقدرى حفظ شود ! !