كافر بميرد يا مؤمنى را به قتل برساند ( مسند احمد 4 / 69 ) ولى وقتى عبد الرّحمان بن حارث به او گفت حجر را كشتى ؟ معاويه گفت : كشتن او در نظر من از كشتن صدهزار تن بهتر است ( تاريخ ابن كثير 8 / 54 ) و اين به جرم عدم برائت از حضرت على ( عليه السّلام ) ، وصىّ پيامبر بود و حجر در آخرين لحظات دو ركعت نماز خواند و گفت : بندهاى آهن از من برنداريد با خونم غسل دهيد و با همين لباسهايم دفن كنيد كه در حال جهاد مىميرم و ما بر صراط با معاويه ديدار خواهيم كرد . ( مستدرك حاكم 3 / 469 ، استيعاب 1 / 135 ، كامل ابن اثير 4 / 210 ، اصابه 1 / 315 ، اسد الغابه 1 / 386 ) و يقينا خداوند معاويه را به كيفر اعمالش خواهد رسانيد .
849 - معاويه دستور به دار آويختن دو تن حضرمى را مىدهد .
نسابه ابو جعفر محمّد بن حبيب بغدادى متوفى 245 در كتابش المحبر ( ص 479 ) نقل كرده زياد بن ابيه مسلم بن زبير و عبد اللّه بن نجى كه هردو حضرمى بودند را در كوفه بر بالاى خانه هاشان بر دار كشيد و چند روز به همان حال بالاى دار بودند و گناهشان اين بود كه هردو شيعه بودند و اين كار به فرمان معاويه انجام شد و حضرت حسين بن على ( عليه السّلام ) در نامهاى به معاويه نوشت : آيا تو نبودى حجر و آندو نفر حضرمى را به قتل رساندى و نوشتى به زياد و . . . هر كس بر آئين على ( ع ) باشد او را بكش و نابود گردان . او هم كشت .
علّامه امينى : آيا دين على ( ع ) همان دين پيامبر نيست ؟ كه بخاطر آن شكنجه و ريخته شدن خون مسلمان و مثلهكردن او را روا مىدارند ؟
850 - معاويه مالك اشتر را به قتل مىرساند .
وقتى گزارش مصر به حضرت على رسيد مالك اشتر را به آن ديار مأمور كرد . معاويه سفارشى به رئيس خراج قلزم ( شهرى ميان مكّه و مصر ) نوشت : كه اگر مالك را بكشى تا زنده هستم ماليات فلزم را مىبخشم ، به روايتى دهقانى را گفت : اگر كار مالك را تمام كنى تا 20 سال ماليات نمىدهى وقتى مالك به آنجا رسيد او را با شربت عسل كه روزه هم بود مسموم كردند