اول كسى بودى كه با من بيعت كردى سپس پيمان خود را شكستى و خداوند مىفرمايد : هر كسى پيمانشكنى كند بر عليه خودش پيمانشكنى تمام مىشود ، پس طلحه استغفار كرد و برگشت .
29 - حضرت على ( ع ) و كاروان انصار در كوفه در سال 36 - 37
ابو بكر ابن مردويه ( كما فى كشف الغمه ص 62 ) عن رياح بن الحارث قال كنت في الرّحبة مع امير المؤمنين اذ اقبل ركب يسر حتى اناخوا بالرّحبة ثم اقبلوا يمشون حتى اتوا عليا ( عليه السّلام ) فقالوا السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته قال ( ع ) من القوم ؟ قالوا مواليك يا امير المؤمنين قال فنظرت اليه ( ع ) و هو يضحك و يقول من اين و انتم قوم عرب ؟
قالوا سمعنا رسول اللّه يقول يوم غدير خم و هو آخذ بعضدك ايّها النّاس الست اولى بالمؤمنين من انفسهم ؟ قلنا بلى يا رسول اللّه فقال ( ص ) انّ اللّه مولاى و انا مولى المؤمنين و عليّ مولى من كنت مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه فقال ( ع ) انتم تقولون ذلك ؟
قالوا نعم قال ( ع ) و تشهدون عليه ؟ قالوا نعم قال ( ع ) صدقتم فانطلق القوم تبعتهم فقلت لرجل منهم من انتم يا عبد اللّه ؟ قالوا نحن رهط من الانصار و هذا ابو ايوب انصاري صاحب منزل رسول اللّه ( ص ) فاخذت بيده فسلّمت عليه و صافحته .
رياح گويد : من در ميدان كوفه با امير المؤمنين على ( عليه السّلام ) بودم كاروان كوچكى آمد و شتران خود را در ميدان خواباندند و بسوى على ( عليه السّلام ) آمدند و به حضرت على ( عليه السّلام ) بعنوان امير المؤمنين سلام كردند حضرت پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : ما از دوستداران تو هستيم من نگاه كردم ديدم على ( ع ) با خنده فرمود : شما اين را مىگوئيد درحاليكه از قوم عرب هستيد گفتند : از پيامبر ( ص ) شنيديم روز غدير درحاليكه دست تو را گرفته بود به مردم فرمود : آيا من به مومنين سزاوارتر از خودشان نيستم ؟ جواب داديم بلى يا رسول اللّه . پس پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند مولاى من است و من مولاى مومنين هستم و على مولاى هركس است كه من مولاى او هستم بارالها دوستدار او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار پس على ( عليه السّلام ) فرمود : شما چنين مىگوئيد و بر آن شهادت مىدهيد ؟ گفتند : بلى . حضرت فرمود : درست مىگوئيد سپس آنها رفتند ( راوى گويد ) من آنها را دنبال كردم و به يكى از آنها گفتم شما كيستيد ؟ گفتند ما گروهى از انصار هستيم و اين ابو ايوب انصارى است كه