مىكنند . ( صحيح بخارى 10 / 65 ، مسند احمد 1 / 56 و سيزده كتاب ديگر كه علّامه امينى نام برده است ) .
2 - مىگويند : سعد بن عباده بزرگ خزرجيان را بكشيد و قيس پسر سعد ريش عمر را گرفته و مىگويد : اگر يك مو از سر پدرم كم شود دندان سالم در دهانت نخواهد ماند . ( تاريخ طبرى 3 / 210 ، سيره حلبيه 3 / 387 )
3 - زبير شمشير كشيده و گويد : تيغ غلاف نمىكنم تا از همه براى على ( عليه السّلام ) بيعت گيرم و عمر فرياد مىزند : بگيريد اين سگ را ، پس شمشير از دست وى گرفته و بر سنگ مى زنند و مىشكنند . ( تاريخ طبرى 2 / 210 ، شرح ابن ابى الحديد 1 / 58 ، الامامه و السياسه 1 / 11 ؛ رياض النضره 1 / 167 )
4 - به سينه مقداد يار پيامبر مىكوبند . ( تاريخ طبرى 2 / 210 ، شرح ابن ابى الحديد 1 / 58 )
5 - عدّهاى به خانه فاطمه ( س ) دختر پيامبر پناه مىبرند و ابو بكر عمر را بهسوى آنها مىفرستد و مىگويد : اگر از پذيرفتن ما سرباز زدند با آنها نبرد كن و عمر گويد : هيزم بياوريد كه خانه را بسوزانم و دختر پيامبر به او مىگويد : آيا خانه ما را مىسوزانى ؟ عمر مىگويد : آرى مگر بيعت كنيد و وقتى به او مىگويند : فاطمه ( س ) در اين خانه است مىگويد : باشد . ( تاريخ ابو الفداء 5 / 156 ، اعلام النساء 3 / 1207 ، تاريخ طبرى 4 / 52 ، مروج الذهب 1 / 414 ، تاريخ يعقوبى 2 / 105 و . . . )
6 - پس ناله دختر پيامبر به گوش مىرسد كه : اى پدر بعد تو از دست عمر و ابو بكر چهها كشيديم و با عمر سخن نخواهم گفت مگر خدا را ملاقات كنم . ( الامامه و السياسه 1 / 13 ، اعلام النساء 3 / 1206 ، امام على عبد الفتاح عبد المقصود 1 / 225 ، شرح ابن ابى الحديد 1 / 134 )
7 - حضرت على ( عليه السّلام ) را با درشتى مىبرند براى بيعت و به او مىگويند : دست فرمانبردارى بده و او جواب مىدهد اگر ندهم چه ؟ مىگويند : گردنت را مىزنيم و حضرت على ( عليه السّلام ) مىفرمايد : در اينحال برادر پيامبر را خواهيد كشت . ( الامامه و السياسه
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: رضا معراجي
ص٦٥٩