حديث نمىكنم .
ملاحظه : 1 - علّامه امينى چند نفر از بزرگان اهل سنّت را مثل بخارى نام مىبرد كه براى حفظ آبروى عمر حديث را تحريف كردهاند ولى در مقابل كتابهاى مهمّ اهل سنّت آن را آورده است .
2 - علّامه امينى چند صورت ديگر از حديث مذكور را آورده است و سپس از قول ابن حجر آورده كه گفته عمر تيمم را مخصوص حدث اصغر مىدانست و اين اجتهاد عمر در زمان پيامبر عجيبترين چيزى است كه به گوش روزگار رسيده است آنگاه علّامه امينى آيات تيمم را بيان مىكند و چندين حديث از منابع اهل سنّت آورده است كه اصحاب پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) مانند : ابو ذر و اسقع كه جنب شدند و خدمت پيامبر رسيدند و پيامبر نحوه تيمم را به آنان ياد داد كه در همه اينها سوالاتى بىجواب از تديّن و علم عمر مطرح است .
488 - جهل خليفه به حكم شرعى شكيات
كريب از ابن عباس نقل كرده : قال جلست الى عمر بن الخطاب فقال يابن عباس اذا اشتبه على الرّجل فى صلاته فلم يدر ازداد ، ام نقص ؟ قلت يا امير المومنين ما ادرى ما سمعت فى ذلك شيئا فقال عمر و اللّه ما ادرى - و فى لفظ بيهقى - لا و اللّه ما سمعت منه ( صلّى اللّه عليه و آله ) فيه شيئا و لا سألت عنه - فبينا نحن على ذلك اذ جاء عبد الرّحمان بن عوف فقال ما هذا الّذى تذكران ؟ فقال له عمر ذكرنا الرّجل يشك فى صلاته كيف يصنع ؟ فقال سمعت رسول اللّه يقول اذا صلّى احدكم فشكّ فى صلاته فان شكّ فى الواحدة و الثّنتين فليجعلها واحدة و ان شك فى الثنين و الثّلاث فليجعلها ثنتين و ان شك فى الثّلاث و الاربع فليجعلها ثلاثا . . .
( مستدرك احمد 1 / 192 ) كريب از ابن عباس نقل كرده : كنار عمر بن خطاب نشسته بودم گفت :
اى پسر عباس هرگاه براى مرد در نماز اشتباهى شد و ندانست زياد كرده يا كم ؟ گفتم : اى امير مومنان نمىدانم نشنيدهاى در اينباره چيزى را ؟ عمر گفت : به خدا قسم نمىدانم و در لفظ بيهقى نه به خدا از پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) در اين مسئله چيزى نشنيدهام پس عبد الرّحمان بن عوف رسيد و پرسيد در چهچيز بحث مىكنيد عمر گفت : ما بحث مىكرديم كه اگر مردى