قال عبد اللّه فعلمت انّه غير مستخلف ( صحاح سته غير از نسائى آن را آوردهاند همچنين تيسير الوصول 2 / 50 ، مسند احمد 1 / 47 تاريخ خطيب 1 / 250 و جمع زيادى ديگرى از ائمه حديث آن را آوردهاند )
هنگامىكه عمر مجروح شد . به او گفته شد : چرا كسى را جانشين قرار نمىدهى ؟ در جواب گفت : مىخواهيد سنگينى بار شما را در حال حيات و مرگ بهدوش بكشم ؟ اگر جانشين قرار بدهم پيش از من ابو بكر كه از من بهتر بود جانشين قرار داده است و اگر قرار ندهم رسول خدا كه از من بهتر بوده قرار نداد . عبد اللّه گويد : از كلامش فهميدم كه او جانشين قرار نخواهد داد .
4 - ما اخرجه البلاذرى فى انساب الاشراف ( 5 / 16 ) عن ابن عباس قال قال عمر : لا ادرى ما أصنع بامّة محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) - و ذلك قبل ان يطعن - فقلت و لم تهتمّ و انت تجد من تستخلفه عليهم ؟ قال أصاحبكم يعنى عليّا ؟ قلت نعم هو اهل لها فى قرابته برسول اللّه و صهره و سابقته و بلائه فقال عمر : انّ فيه بطالة و فكاهة قلت فأين انت عن طلحة ؟ قال فاين الزّهو و النّخوة ؟ قلت عبد الرّحمن بن عوف ؟ قال هو رجل صالح على ضعف قلت فسعد ؟ قال ذك صاحب مقنت و قتال لا يقوم بقرية لو حمل أمرها قلت فالزّبير ؟ قال مؤمن الرّضى كافر الغضب شحيح انّ هذا الأمر لا يصلح الّا قوىّ فى غير عنف رفيق فى غير ضعف جواد فى غير سرف قلت فاين انت عن عثمان ؟ قال لو وليّها لحمل بنى ابى معيط على رقاب النّاس و لو فعلها لقتلوه .
بلاذرى در انساب از ابن عباس چنين آورده است كه عمر گفته است : نمىدانم با امّت محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) چه كنم - اين جمله را قبل از ضربت خوردنش گفته است - به او گفتم چرا ناراحتى در ميان آنها كسىكه شايسته خلافت باشد مىيابى ؟ گفت : منظورت على ( عليه السّلام ) است : گفتم : آرى او به خاطر نزديكيش به پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) و اينكه داماد اوست و سابقهاش در اسلام و امتحانى كه داده است شايسته خلافت است . عمر گفت : او خوشنشين و مزاح است گفتم : طلحه چطور است ؟ گفت : در او تكبر و نخوت است . گفتم :
عبد الرحمان بن عوف چطور است ؟ گفت : او مرد شايستهايست اما ناتوان است . گفتم : سعد چطور است ؟ گفت : او مرد هجوم و حمله است بهطورىكه اگر شهرى را گرفت به آن اكتفا
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 534
مساهمون: رضا معراجي
ص٥٣٤