شرح زير است :
1 - چرا اگر خلافت بعد از پيامبر براى ابو بكر منصوص بوده در سقيفه به عمر مىگفت : دستت بده تا با تو بيعت كنم ؟ ( تاريخ طبرى 3 / 199 ، سيره حلبى 2 / 386 ، الصواعق ص 7 )
2 - و چرا ابو بكر اگر نصّى برايش بود مىگفت : دوست مىدارم ديگرى عهدهدار آن بود ؟
( تاريخ طبرى 3 / 199 ، رياض النضره 163 ) آيا اگر خدا برايش خواسته باشد مىتوانست اين حرف را بزند و مؤمن باشد ؟
3 - چرا اگر نصّى براى ابو بكر بود ، عمر دست بهطرف ابو عبيده جرّاح دراز كرد و او گفت :
ابو بكر هست ( مسند احمد 1 / 7 ، نهايه ابن اثير 3 / 247 و . . . )
4 - چرا اگر نصّى براى خلفاء بود ، عمر شورى انتخاب كرد ؟
( سنن بيهقى 8 / 150 صحيح مسلم و . . . )
5 - اگر نصّى وجود داشت ، چرا عمر گفت : انّها كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه ( صحيح بخارى 10 / 44 ، مسند احمد 1 / 55 ، تاريخ طبرى 3 / 200 ، انساب بلاذرى 5 / 15 و دهها كتاب مهمّ ديگر از اهل سنّت ) يعنى اين يك امر ناگهانى بود خدا شرش را حفظ كرد ولى هركس تكرار كرد او را بكشيد .
6 - اگر نص داشتند چرا انصار با ابو بكر بيعت نمىكردند و مىگفتند با على ( عليه السّلام ) بيعت مىكنيم يا از ما اميرى و از شما هم اميرى ؟ ( مسند احمد 1 / 55 )
7 - اگر نص داشتند چرا طلحه ، زبير ، مقداد ، سلمان ، عمار ، ابو ذر ، خالد بن سعيد ، عباس ، بنى هاشم حاضر نمىشدند جز با على ( عليه السّلام ) بيعت كنند ( رياض النضره 1 / 167 )
8 - اگر نص داشتند چرا حضرت على ( عليه السّلام ) بيعت نكرد و شبها حضرت زهرا ( سلام اللّه عليها ) را به خانه انصار مىبرد و براى بيعت گرفتن احتجاج مىكرد ؟ ( الامامه و السياسه 1 / 12 )
9 - اگر نص داشتند چرا على ( عليه السّلام ) در شورى با عثمان بيعت نمىكرد تا عبد الرّحمن شمشير كشيد و حضرت را وادار به بيعت نمودند ؟ ( انساب بلاذرى 5 / 22 و . . . )
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: رضا معراجي
ص٥٣٦