ديروز دروغ نمىگفت . و تو اى على با بزرگوارى صبر كردى و بردبارى هنگام خشم بهترين كار است .
تا مرگ او را ( ابو بكر ) ندا داد و مرگ خوانندهاى است كه پاسخ شنود .
در اينهنگام خلافت را به دوّمى بخشيد و او را در رديف خود سوار كرد چه سوار و رديف رسوائى و دومى ، اول كسى بود كه پيامبر به بيعت با تو سفارشش كرد و چه زود پيمان شكست .
و سومى ( عثمان ) جامه خلافت پوشيد و هرآيينه مسائل جدّى امت به بازيچه تبديل شد .
جاهليت با چهره بدش برگشت و گرگان به جان ضعيفان افتادند .
در خم پيامبر آنها را از اين كار نهى كرد وقتى پيامبر بر جهاز شتران بالا رفت
و گفت به مردمى كه نزديك او بودند و مقابلش نشسته بودند و گوش مىدادند .
به پا خيز اى على ( ع ) همانا من فرمان داده شدم از طرف خدا كه برسانم به مردم و اين رساندن برايم بهتر است .
من على ( ع ) را به رهبرى و هدايت بعد از خودم منصوب كردم و على ( ع ) بهترين منصب را دارد .
پس با تو بيعت كردند و دست خود را به سوى تو گشودند ولى با دل از تو روىگردان بودند .
ترا رها كردند بىآنكه دست عطايت كوتاه يا گفتارت نارسا يا به غش در تقلّب شناخته شده باشد .
تو سنگ آسياى اسلامى نه آنها و نمىگردد آسيا جز بر قطب
تو همسنگ آنها در رتبه و نسب و خانواده نبودى
ملاحظات : اشعار وى 85 بيت است كه اين 17 بيت آن بود كه علاقهمندان به جلد دوم الغدير مراجعه كنند .
2 - ابن شهرآشوب اين سروده را در مناقب 1 / 17 آورده .
3 - اشعار عبدى كه متضمن وقايع و احاديثى در فضائل آن حضرت است در نكات بعدى اشاره
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: رضا معراجي
ص٢٣١