به ياد كسى افتادم كه من شيداى او بودم ، پس شب را با قلبى دردناك و غمآلود بيتوته كردم .
گويا دل به آتش دادم از محبت و عشق آنروى .
تعجب كردم از قومى كه پيش احمد آمدند در سرزمينى كه جايگاه نداشت .
به پيامبر ( ص ) گفتند : اگر خواستى ما را آگاه كن از سرانجام پناهگاه ( و رهبرى اين مردم )
وقتى كه ما را به سوى سراى ديگر ترك كردى و در ميان آنها طمعكاران رياست بود .
پس پيامبر فرمود : اگر شما را اگاه كنم از پناهگاه چهبسا شما در آن كارها كنيد .
كارى مثل گوسالهپرستان زمان موسى ، زمانىكه آنها هارون را اطاعت نكردند ، پس سزاوارتر است كه ترك كنم از گفتن آن .
و در آنچه پيامبر به آنها گوشزد كرد از كارهاى آينده آنها ، براى اهل خرد و افرادى كه گوش شنوايى دارند نكتههاست .
پس از آن از جانب پروردگار محمّد ( ص ) خبر محكم رسيد كه راه بازگشت نبود .
اى پيامبر ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكنى ابلاغ رسالت نكردهاى و خداوند نگاهدارنده است .
پس پيامبر قيام كرد پيامبرى كه به دستور خداوند هميشه با آواى بلند امر خدا را مىرساند .
سخنرانى كرد و دست على ( ع ) را آشكارا به دست گرفت .
با دست با كرامت دست بلندى را بالا برد .
و در حالى كه ملائكه اطراف پيامبر و خداوند شاهد بودند مىفرمود :
هركس من مولاى اويم پس اين على ( ع ) براى او مولى است پس آنها راضى و قانع نشدند .
پس او را متهم كردند و بر خلاف قول استوارش عمل كردند .
و گمراه شدن مردمى كه وقتى پيامبر ( ص ) را به خاك سپردند دستور او را تباه كردند . در امر امامت چنين عمل كردند كه گويا پيامبر ديروز به آنها وصيتى نكرده و ضرر را خريدند و نفع دنيا و آخرت را از دست دادند .
ملاحظات : 1 - اين خواب را قاضى شهيد در صفحه 436 مجالس المومنين از رجال كشى
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: رضا معراجي
ص٢١٩