تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
به ياد كسى افتادم كه من شيداى او بودم ، پس شب را با قلبى دردناك و غم‌آلود بيتوته كردم . گويا دل به آتش دادم از محبت و عشق آن‌روى . تعجب كردم از قومى كه پيش احمد آمدند در سرزمينى كه جايگاه نداشت . به پيامبر ( ص ) گفتند : اگر خواستى ما را آگاه كن از سرانجام پناهگاه ( و رهبرى اين مردم ) وقتى كه ما را به سوى سراى ديگر ترك كردى و در ميان آنها طمعكاران رياست بود . پس پيامبر فرمود : اگر شما را اگاه كنم از پناهگاه چه‌بسا شما در آن كارها كنيد . كارى مثل گوساله‌پرستان زمان موسى ، زمانىكه آنها هارون را اطاعت نكردند ، پس سزاوارتر است كه ترك كنم از گفتن آن . و در آنچه پيامبر به آنها گوشزد كرد از كارهاى آينده آنها ، براى اهل خرد و افرادى كه گوش شنوايى دارند نكته‌هاست . پس از آن از جانب پروردگار محمّد ( ص ) خبر محكم رسيد كه راه بازگشت نبود . اى پيامبر ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكنى ابلاغ رسالت نكرده‌اى و خداوند نگاهدارنده است . پس پيامبر قيام كرد پيامبرى كه به دستور خداوند هميشه با آواى بلند امر خدا را مىرساند . سخنرانى كرد و دست على ( ع ) را آشكارا به دست گرفت . با دست با كرامت دست بلندى را بالا برد . و در حالى كه ملائكه اطراف پيامبر و خداوند شاهد بودند مىفرمود : هركس من مولاى اويم پس اين على ( ع ) براى او مولى است پس آنها راضى و قانع نشدند . پس او را متهم كردند و بر خلاف قول استوارش عمل كردند . و گمراه شدن مردمى كه وقتى پيامبر ( ص ) را به خاك سپردند دستور او را تباه كردند . در امر امامت چنين عمل كردند كه گويا پيامبر ديروز به آنها وصيتى نكرده و ضرر را خريدند و نفع دنيا و آخرت را از دست دادند . ملاحظات : 1 - اين خواب را قاضى شهيد در صفحه 436 مجالس المومنين از رجال كشى