تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
فرمود : هرچه خدا بخواهد . سپس فرمود : اى پسر ذبيان وقتى به بالاى نردبان رفتم گويا وارد گنبدى سبز كه از بيرون آن داخل آن ديده مىشد ، شدم ؛ جدّم پيامبر ( ص ) را ديدم نشسته بود و سمت راست و چپ آن‌دو جوان زيبا كه نور از چهره آنان مىدرخشيد و زنى آراسته نورانى و مردى با هيئتى بزرگ نشسته‌اند و مردى مقابل پيامبر ايستاده مىخواند لامّ عمر و باللوى مربع . . . سپس پيامبر مرا كه ديد گفت خوش‌آمدى اى پسرم سلام كن بر پدرت على ( عليه السّلام ) و من سلام كردم پس فرمود : بر مادرت فاطمه ( س ) سلام كن و من سلام كردم پس فرمود : بر دو پدرت حسن « 1 » ( ع ) و حسين ( ع ) سلام كن و من سلام كردم سپس فرمود : به شاعر و مدح‌كننده ما در دنيا سيد اسماعيل حميرى سلام كن پس من سلام كردم و نشستم سپس پيامبر متوجه سيّد اسماعيل حميرى شده به او فرمود : برگرد به قصيده‌اى كه در آن بوديم و او خواند قصيده لامّ عمر و باللّوى مربع سپس پيامبر گريست وقتى رسيد به وجهه كالشّمس اذا تطلع پيامبر و حضرت زهرا و همه گريستند وقتى رسيد به قالوا لو شئت اعلمتنا الى من الغايهء و المفزع پيامبر ( ص ) دستهايش را بلند نمود و گفت : خدايا تو بر من و آنها شاهدى كه آنها را آگاه كردم كه امامت و پيشوائى امت و پناه آنها على بن ابيطالب است و با دست به على ( عليه السّلام ) اشاره كرد كه مقابل پيامبر ( ص ) نشسته بود امام رضا ( عليه السّلام ) ادامه داد وقتى سيد اسماعيل حميرى قصيده اش تمام شد پيامبر ( ص ) به من فرمود : آن را حفظ كن و شيعيانت را فرمان بده آن را حفظ كنند و آنها را آگاه كن و هركس آن را حفظ كند و به خواندن آن مداومت كند من بهشت را براى او در پيشگاه خدا ضمانت مىكنم و قصيده را تكرار كرد من حفظ شدم و اين قصيده است :
هامش
( 1 ) - چون همسر امام سجاد فاطمه دختر امام حسن ( عليه السّلام ) بود و امام باقر از او به دنيا آمد از امام باقر ( عليه السّلام ) تا حضرت مهدى ( عج ) ائمه همگى از جهت مادرى پدرشان امام حسن ( عليه السّلام ) مىباشد و از جهت پدر به امام حسين ( عليه السّلام ) مىرسند . ( معراجى )
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 217 | رضا معراجي