121 - مزاح كميت با فرزدق
در ايام كودكى كميت روزى فرزدق شعرى مىخواند و از كنارش مىگذشت به كميت گفت : آيا دوست دارى من پدرت باشم كميت گفت : نه بلكه خوش داشتم مادرم باشى فرزدق درمانده شد و به يارانش گفت : هرگز برايم چنين پيش نيامده بود ( آغانى 85 / 122 )
122 - شهادت كميت
كميت در سال 60 هجرى به دنيا آمد و چون امام سجاد ( ع ) برايش دعا كرد كه با مرگ شهادت از دنيا برود فيض شهادت نصيبش شد بهاينصورت كه در زمان مروان بن محمّد به سال 126 هجرى بر خالد شش نفر از جعفريان شوريدند آنها را گرفتند و با نى سوزاندند و خالد معزول شد و يوسف بن عمر حكمران عراق شد كميت بر وى وارد شد و قصيدهاى كه براى زيد بن على سروده بود خواند در اينحال 8 سپاهى كه بالاى سرش ايستاده بودند شمشيرهاى خود را به شكم كميت فرود آوردند خون پيوسته مىرفت تا به شهادت رسيد و به پسرش وصيت نمود مرا در مكران خاك كنيد كه قبرستان بنى اسد گويند او اول كسى بود كه در اين قبرستان دفن شد .