و كان علىّ ارمد العين يبتغى * دواء فلمّا لم يحسّ مداويا
شفاه رسول للّه منه بتفلة * فبورك مرقيّا و بورك راقيا
فقال ساعطى الرّاية اليوم ضاربا * كميّا محبّا للرّسول مواليا
يحبّ الهى و الاله يحبّه * به يفتح اللّه الحصون الأوابيا
فخصّ بهادون البريّة كلّها * عليّا و سمّاه الوزير المواخيا
على ( ع ) به چشمدرد مبتلا بود و دوا نمىيافت پيامبر با آب دهان خود او را شفا داد ، پس پيامبر گفت پرچم لشگر خود را به كسى مىدهم كه شمشير مىزند و دوستدار پيامبر است خدا را دوست دارد و خدا هم او را دوست دارد قلعهها را خدا به دست او فتح مىكند .
پس پيامبر على ( ع ) را برگزيد به امامت نه مردم را و او را برادر و وزير خود قرار داد . اين اشعار بازگوكننده فتح قلعههاى خيبر بدست على ( ع ) است كه بهطور متواتر علما نقل كردهاند و علّامه امينى از 16 نفر از بزرگان اهل سنّت چون بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسائى ، احمد حنبل ، حاكم ( كه در مستدرك گويد هذا حديث فى حدّ التواتر ) نقل مىكند كه اشعار حسان را كه متضمن واقعه خيبر است بيان نمودهاند كه يك نمونه آن عبارت بخارى است :
انّ رسول اللّه ( ص ) قال يوم خيبر لا عطيّن هذه الرّاية غدا رجلا يفتح اللّه على يديه يحبّه اللّه و رسوله و يحبّ اللّه و رسوله قال فبات النّاس يدركون ( فى اختلاط ) ليلتهم ايّهم يعطاها فلمّا اصبح النّاس غدوا على رسول اللّه ( ص ) كلّهم يرجوا انّ يعطاها فقال اين علىّ بن ابيطالب فقيل هو يا رسول اللّه يشتكى عينه قال فارسلوا اليه فأتى به فبصق رسول اللّه فى عينيه و دعا له فبرأ حتّى لم يكن به وجع فاعطاه الرّاية فقال علىّ ( ع ) يا رسول اللّه ؟ أقاتلهم حتّى يكونوا مثلنا ؟ فقال انفذ على رسلك حتّى تنزل بساحتهم ثمّ ادعهم الى الاسلام و اخبرهم بما يجب عليهم فو اللّه لانّ يهدى اللّه بك رجلا خير لك من ان يكون حمر النّعم فى لفظه الاخر ففتح اللّه عليه .
همانا پيامبر روز خيبر فرمود : فردا پرچم را به كسى مىدهم كه بدست او خدا ما را پيروز مىكند او خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست دارند ، آن شب كسى نخوابيد و همه در فكر اين بودند كه پرچم را به دست آنها دهد ( فردا صبح ) پيامبر فرمود :
على ( ع ) كجاست ؟ گفتند مبتلا به چشمدرد شده است فرمود : او را بياوريد وقتى حضرت على