استدلال مىكنند ؛ به روايات همانها كه بر آنها چنين عيب مىگيرند : شيعهاند ، منحرفاند ، رافضى هستند ، مخالفاند ، غلو مىكنند ، افراطىاند و از صراط مىلغزند .
از طرفى ، تعدادى از استادهاى بخارى شيعه هستند كه آنها را رافضى خوانده و به كينهجو معرفى شدهاند ، ولى در عين حال ، اين عيبها از نظر بخارى و غير او به عدالت آنها صدمهاى وارد نكرده است .
لذا با كمال آرامش ، در كتابهاى صحاح ، به روايات آنها استدلال شده است .
با توجه به آنچه گفته شد ، آيا مىشود به اين سخن گوش داد كه « اهل تسنن به روايات شيعه استدلال نمىكنند » ؟ نه ، هرگز !
[ 2 - ايرادكننده از حقيقت شيعه آگاهى ندارد ؛ ]
2 - اعتراضكنندگان نمىدانند و اگر حقيقت را مىشناختند ، مىفهميدند كه شيعه ، طبق روش عترت پاك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، قدم برمىدارد و نشانه و علامت آنها را بر خود گذارده است . اگر از حقيقت آگاهى داشتند ، مىدانستند كه شيعه چيزى جز همانند شدن با ائمهء اهل بيت عليهم السّلام نمىخواهد و جز به جاى قدم آنها گام نمىگذارد .
بنابراين هيچگاه براى راويانى كه مورد اعتماد آنها هستند ، در صدق و امانت ، نظيرى يافت نمىشود ، و در ورع و احتياط ، براى قهرمانان حديثى كه شيعه به احاديثشان استدلال مىكند ، همتايى نيست ، و در زهد ، عبادت ، اخلاق نيك ، تهذيب نفس و جهاد ، براى اين افراد نمونه ، شبيهى نمىتوان پيدا كرد .
از راويانى كه با دقت كردار شبانهروزى خويش را محاسبه مىكنند ، در حفظ ، ضبط و دقت ( در احاديث ) سخت مىكوشند ، كسى سبقت نمىگيرد و احدى در جدا كردن و تميز حقايق و جستوجو از صحت و سقم روايات ، با دقت و اعتدال ، هم رديف آنان نيامده است .
اگر براى اين اشكال گيرنده ، حقيقت آنان به روشنى تجلى مىكرد ، آنچنانكه در واقع هستند ، اعتماد و اطمينان به آنها مىسپرد و كليد خزانهء فكر و قلبش را به دست آنان مىداد . ولى بىاطلاعيش از وضع آنها ، وى را همچون راهرو نابلدى در شب تار ، يا مانند سواره بر مركب كورى در شب ظلمانى قرار داده است . لذا ، او بر ثقة الاسلام ، محمّد بن يعقوب كلينى ، صدوق مسلمانان ، محمّد بن على بن بابويه قمى ، و شيخ و بزرگ امت ،