به علاوه ، اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، پس از داد و قال آنان ، كه فرمود : برخيزيد ، به آشكارا ناراحتى وى را از آن مىرساند . اگر افرادى كه از اجراى فرمان ممانعت كردند به راه صواب رفته بودند ، بايد از ممانعت آنان تقدير كند و اظهار آرامش و خرسندى نمايد .
كسى كه در اطراف اين حديث دقت و مطالعه كند ، خصوصا در اين جمله كه « پيامبر هذيان مىگويد » ، يقين پيدا مىكند كه آنها آگاه بودند كه پيامبر مطلبى را مىخواهد بنويسد كه آنها خوش نداشتند و لذا اين كلمه را در برابر او گفتند و اختلاف ، كشمكش و داد و قال را نزد وى به راه انداختند . گريهء ابن عباس پس از وقوع اين حادثه ، و آن را مصيبت شمردن ، دليل بر بطلان جواب آنهاست .
عذرتراشان گفتهاند : عمر در درك مصالح ، طريق صحيح را مىپيمود و از جانب خداوند به او الهام مىشده است .
اما اين سخنى است كه در اين مقام ، به آن گوش داده نمىشود ؛ زيرا معناى اين گفته چنين است كه در آن هنگام ، حق با او بوده ، نه با پيامبر و آنچه به او الهام شده است ، از وحيى كه صادق امين گفته است ، راستتر بوده است .
گفتهاند : عمر ، از روى علاقه و محبت ، مىخواست بر اثر املاى اين نوشته ، به پيامبر سختى و مشقتى نرسد و در اين حال بيمارى ، خسته نشود . ولى شما مىدانيد كه نوشتن اين وصيت آرامش قلب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، خنكى دلش ، روشنى چشمش و امنيت امتش از گمراهى را دربر داشت . بهعلاوه ، فرمان مطاع و ارادهء پاك ، از آن اوست و كسى حق ردّ آن را ندارد .
او مىخواست كه دوات و كاغذ حاضر شود و به احضار آن نيز فرمان داد ، بنابراين كسى حق مخالفت با فرمان وى را نداشته است ؛ ( چه اينكه در قرآن كريم آمده است : ) « هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنى حق ندارد ، هنگامى كه خدا و رسولش امرى را گذراندند ، در مورد خود انتخاب و اختيارى به خرج دهد . و كسى كه خدا و رسول او را عصيان كند ، به گمراهى آشكارى افتاده است . » « 1 »
هامش
( 1 ) - احزاب ، آيهء 36 .