واحدى دارند ، حيات و ميدان زندگى افرادى متخاصم و دشمن سرسخت شده است كه در بحث و جدال ، همچون افراد جاهل و نادان سخن را از حدّ مىگذرانند ، بدانگونه كه گويى زد و خورد و شمشير روى هم كشيدن در راه بحثهاى علمى ، از آداب بحث و مناظره به شمار مىرود يا قاطعترين دليل است ! و اين چيزى است كه كينههاى درونى را تحريك مىكند . اين وضع از يك طرف انسان را به تفكر دعوت مىكند ، و از طرف ديگر همّوغم و تأسّف را برمىانگيزد . اما چاره چيست ؟ چه بايد كرد ؟
اينها مسائل ناراحتكنندهء آن ايام از سنين زندگى است كه موجبات ناراحتى مرا فراهم ساخته بود . مصايبى بود كه از هر طرف هجوم آورده بود . قلمهايى نيز وجود دارد كه احيانا از نوشتن مسائل صحيح ، عقيم مانده ، و در بعضى موارد ، طمع آنها را به انحراف مىكشاند ؛ زمانى حزب و حزبگرايى آنها را به كار مىگيرد و زمانى ديگر تحت تأثير عواطف واقع مىشوند . لذا موجبات برخورد فراهم مىگردد . پس چه بايد كرد ؟ راه چاره چيست ؟
اين وضع مرا سخت ناراحت كرده بود ، حوصلهام تنگ گرديده ، بارى از همّوغم بر دوشم گذارده بود . لذا در اواخر سال 1329 ه . ق به مصر رفتم ، به اين اميد كه به اين آرزويم برسم ، بتوانم راهى براى اتحاد و هماهنگى مسلمين پيدا كنم و قلمهاشان را در اين راه به كار گيرم ؛ آرزويى كه همواره در فكرم پرورش مىدادم .
به من الهام شده بود كه به مقدارى از خواستهام مىرسم ، با كسى ملاقات مىكنم و نظرم را با او در ميان مىگذارم و راه درست را براى رسيدن به مقصود با او بررسى مىكنم . باشد كه خداوند به دست ما ، تيرى را از تركش خارج سازد كه به هدف اصابت كند و زيانهاى اين بلايى كه پرچم مسلمانان را پاره پاره كرده و اجتماعاتشان را به تفرقه مبدل ساخته است ، از بين ببريم و اين بيمارى را بهبود بخشيم .
به حمد اللّه ، به آرزويم رسيدم ؛ زيرا مصر مركزى است كه علم از آن مىرويد و بر اساس اخلاص و اذعان به حقيقتى كه با دليل ثابت شده است ، رشد مىكند . و اين از امتيازات مصر است ؛ علاوه بر امتيازات منحصر به فرد ديگرى كه دارد .
در آنجا ، با خوشى كامل ، خاطرى آسوده و سرور و فرحناكى ويژه ، بخت يار شد و به
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٢