32 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بر درب بهشت نوشته شده است : « لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علىّ أخو رسول اللّه ؛ خدايى جز خداى يكتا نيست ، محمّد پيامبر خدا و على برادر اوست . » « 1 »
33 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : « بر ساق عرش نوشته شده است : لا إله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، وى را با على تأييد و با على يارى كردم . » « 2 »
34 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : « كسى كه مىخواهد به نوح در عزمش ، به آدم در علمش ، به ابراهيم در حلمش ، به موسى در زيركىاش و به عيسى در زهدش بنگرد ، به على بن ابيطالب نظر افكند . »
بيهقى در صحيح خود و امام احمد بن حنبل در مسندش آن را نقل نمودهاند . « 3 »
35 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : « اى على ، در تو نشانهاى از عيسى عليه السّلام وجود دارد [ و آن اينكه ] يهود با او دشمنى ورزيدند تا آنجا كه مادرش را متهم ساختند ، و نصارا آنچنان به او محبت ورزيدند كه وى را در منزلت و مقامى كه ندارد [ مقام خدايى ] جاى دادند . » « 4 »
36 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : « ألسّبق ثلاثة السّابق الى موسى يوشع بن نون ، و السّابق الى عيسى صاحب ياسين و السّابق الى محمّد علىّ بن أبيطالب ؛ سبقت جويان سه نفرند :
سبقت گيرندهء به سوى موسى " يوشع بن نون " ، سبقت گيرندهء به سوى عيسى " صاحب
هامش
( 1 ) - طبرانى آن را در الاوسط ، خطيب در المتفق و المفترق نقل كردهاند ، چنانكه در اول صفحهء 159 ، جزء ششم كنز العمال آمده و آن را در نامهء 34 آورديم و نكاتى را يادآور شديم كه براى محقق و متتبع مفيد است .
( 2 ) - طبرانى در الكبير ، ابن عساكر از ابى الحمراء بهطور مرفوع نقل كرده ، چنانكه در صفحهء 158 ، جزء ششم كنز العمال نيز آمده است .
( 3 ) - ابن ابى الحديد اين خبر را از هر دو نقل كرده كه همان خبر چهارم از اخبارى است كه در صفحهء 449 ، جلد 2 شرح نهج البلاغه آمده است . امام رازى در معنى آيهء مباهله از تفسير كبير خود ، جزء دوم ، صفحهء 288 آن را آورده و آن را از نظر موافق و مخالف ، حديث مسلّمى شمرده است . اين حديث را ابن بطه از ابن عباس نقل نموده ، چنانكه در صفحهء 34 كتاب فتح الملك العلى فى صحة حديث باب مدينة العلم على آمده است و از كسانى كه اعتراف نموده است بر اينكه على عليه السّلام جامع اسرار تمام پيامبران است ، شيخ العرفاء ، محى الدين عربى است ، آنطور كه عارف شعرانى در مبحث 32 كتابش اليواقيت و الجواهر ، صفحهء 172 از او نقل نموده است .
( 4 ) - حاكم در صفحهء 122 ، جزء سوم مستدرك آن را آورده است .