مىكند ، اين صدّيق اكبر است و فاروق اين امت ، بين حق و باطل جدايى مىافكند و اين يعسوب مؤمنان است . » « 1 »
8 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « اى جمعيت انصار ، مىخواهيد شما را به چيزى دلالت كنم كه اگر به آن متمسك شويد ، هرگز گمراه نخواهيد شد ؟ اين على است ، با همان دوستى نسبت به من ، دوستش بداريد و با همان كرامت نسبت به من ، اكرام و احترامش كنيد .
آنچه گفتم ، جبرييل از ناحيهء خدا ، به من امر كرده است . » « 2 »
9 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب ؛ من شهر علمم و على درب آن شهر است . هركسى كه علم مىخواهد ، بايد از آن درب وارد شود . » « 3 »
10 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « أنا دار الحكمة و علىّ بابها ؛ من خانهء حكمتم و على درب
هامش
( 1 ) - طبرانى آن را در كبير از سلمان و ابو ذر نقل كرده و بيهقى در سنن و ابن عدى در كامل از حذيفه آورده كه همان حديث 2608 از احاديث كنز العمال ، صفحهء 156 ، جزء ششم آن است .
( 2 ) - طبرانى آن را در كبير نقل نموده و اين حديث 2625 ، صفحهء 157 ، جزء ششم ، كنز العمال و خبر دهم ، صفحهء 450 ، جلد 2 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است . ببين چگونه عدم گمراهى آنان را به تمسك به على عليه السّلام مشروط ساخته است . مفهوم آن گمراهى ، كسى است كه به او متمسك نشود . و بنگر كه آنها را امر كرده است كه به همان اندازه كه او را دوست دارند و به همان قدر كه او را گرامى مىدارند ، على را دوست و گرامى دارند و اين نيست ، مگر اينكه او وليعهد و صاحب امر پس از پيامبر است و هرگاه در اين جمله ؛ « جبرئيل به من از ناحيهء خدا امر كرده است » تدبر كنى ، حقيقت بر شما روشن خواهد شد .
( 3 ) - طبرانى در كبير از ابن عباس آورده است ، چنانكه در صفحهء 107 جامع الصغير سيوطى است و حاكم آن را در مناقب على ، صفحهء 226 ، جزء سوم مستدرك ، به دو سند صحيح آورده است ؛ يكى از آنها از ابن عباس به دو طريق صحيح و ديگرى از طريق جابر بن عبد اللّه انصارى است و بر صحت طرق آن ادلهء قاطع اقامه كرده است . و امام احمد بن محمّد بن صديق مغربى ساكن قاهره براى تصحيح اين حديث يك كتاب نوشته و نام آن را فتح الملك العلى بصحة باب مدينة العلم على گذارده ، اين كتاب در سال 1354 در چاپخانهء اسلاميهء مصر به طبع رسيده است . بنابراين بر بحثكنندگان لازم است از آن اطلاع يابند كه در آن دانش فراوان يافت مىشود و ارزشى براى سخن ناصبىها در مورد اين حديث كه همچون ضرب المثل بر زبان خاصه و عامه بين شهرها و روستا رايج است ، نخواهد بود . ما در طعن و ايراد آنها بر اين حديث نظر افكنديم ، آن را زورگويى محض يافتيم كه دليلى بر آن اقامه نكردهاند و غير از وقاحت در تعصب چيزى نبود . چنانكه حافظ صلاح الدين علايى به آن تصريح كرده است و نقل قول به بطلان آن را از ذهبى و ديگران آورده ، گفته است : در اين باره علت و دليل زيانآورى بر اين حديث غير از ادعاى جعل نياورده است .