تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
شما به خوبى مىدانيد : روشن‌ترين مقام‌هايى كه هارون نسبت به موسى عليه السّلام داشته مقام وزارت ، پشتيبانى ، شركت در امر رسالت ، خلافت او ، و وجوب اطاعت از هارون بر تمام امت بوده است ؛ چرا كه خداوند مىگويد : « موسى از خداوند درخواست كرد كه وزيرى از اهلم برايم قرار ده ؛ هارون برادرم را ، به وسيلهء او پشتم را محكم كن ، و او را شريك كارم قرار ده . » « 1 » به هارون گفت : « خليفه‌ام در ميان قومم باش ، اصلاح كن و راه مفسدان را مپيماى . » « 2 » و خداوند عز و جل فرمود : « اى موسى ، آنچه مىخواستى به تو داده شد . » « 3 » بنابراين على عليه السّلام ، طبق اين نص ، خليفهء پيامبر در ميان قومش ، وزير او در بين اهلش ، شريك او در كارش - به گونه‌اى خلافت و نه نبوت - برترين امتش و سزاوارتر از همهء آنها به پيامبر در زندگى و مرگ مىباشد ، و وجوب اطاعت از او در زمان پيامبر - به خاطر وزارتش - همانند آن‌كه براى هارون بر امت موسى عليه السّلام ، در زمان موسى بود ، مسلّم است . هركس حديث منزلت را بشنود ، تمام اين مقام‌ها به ذهنش متبادر مىشود و در مقصود بودن از اين سخن ، ترديد نمىكند . و پيامبر ، خود اين مطلب را آشكارا در همانجا روشن ساخت ، با اين جمله كه فرمود : « سزاوار نيست من بروم ، مگر اين‌كه تو خليفهء من باشى . » اين عبارت بر خلافت او صراحت دارد ، بلكه نص روشنى است بر اين‌كه اگر برود و او را خليفهء خود نسازد ، كارى را كه سزاوارتر نبوده انجام داده است . و اين نيست جز آن كه او از ناحيهء خداوند ، بر قرار دادن وى به جاى خود مأمور بوده است ، چنان‌كه در تفسير اين آيه آمده است :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ؛
اى پيامبر ، آنچه بر تو نازل شده برسان . و اگر انجام ندهى ، رسالت او را نرسانده‌اى . » « 4 » كسى كه در جملهء آيهء
« فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ؛
رسالتش را نرسانده‌اى » تدبر كند و سپس در اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز دقت نمايد كه « انّه لا ينبغى أن أذهب الّا و أنت خليفتى ؛ سزاوار
هامش
( 1 ) - طه ، آيهء 29 به بعد . ( 2 ) - اعراف ، آيهء 142 . ( 3 ) - طه ، آيهء 29 به بعد . ( 4 ) - مائده ، آيهء 67 .
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 222 | السيد عبد الحسين شرف الدين