لباس پيامبر را پوشيد و در جاى او خوابيد ، مشركان به او سنگ مىزدند . . .
و گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى جنگ تبوك حركت كرد ، مردم نيز همراه او از مدينه خارج شدند . على عليه السّلام عرض كرد : من هم با تو بيايم ؟ فرمود : نه . على گريه كرد .
پيامبر به او فرمود : « آيا راضى نيستى كه تو براى من همچون هارون براى موسى باشى ؟ با اين تفاوت كه پس از من ، پيامبرى نيست . رفتن من سزاوار نيست ، مگر اينكه تو خليفه و جانشين من باشى . »
و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : « أنت ولىّ كلّ مؤمن بعدى و مؤمنة ؛ تو ولىّ تمام مؤمنان ، پس از من ، خواهى بود . »
ابن عباس گفت : پيامبر تمام درهايى را كه به مسجد باز مىشد مسدود ساخت ، غير از در خانهء على ، و او به مسجد داخل مىشد ، درحالىكه جنب بود ، و غير از آن راهى نداشت .
گفت و پيامبر فرمود : « من كنت مولاه فانّ مولاه علىّ ؛ هركس من مولا و سرپرست اويم ، سرپرست و مولايش على است . . . . »
حاكم ، پس از نقل اين واقعه مىگويد : اين حديث از نظر سند ، صحيح است ، ولى به اين صورت ، يعنى بهطور مجموعى ، بخارى و مسلم آن را نقل ننمودهاند .
من مىگويم : ذهبى در كتاب تخليص ، آن را نقل نموده و گفته است : اين حديث صحيح است .
[ 2 - چرا به آن استدلال مىكنيم ؟ ]
2 - ادلهء قاطع و براهين روشنى كه در اين حديث است بر كسى مخفى نيست . اين ادله و براهين ، به خوبى ، اثبات مىكنند كه على وليعهد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، و خليفهء او ، پس از وى مىباشد .
مگر ملاحظه نمىفرمايى كه چگونه رسول خدا او را ولىّ خود ، در دنيا و آخرت قرار داده ؟ و او را بر ساير خويشاوندانش مقدم داشته است ؟
و چگونه او را براى خود به منزلهء هارون نسبت به موسى عليه السّلام قرار داد ؟ و از تمام مقامهايى كه داشته ، جز مقام نبوت را از او استثنا نكرده است . و اين استثنا ، دليل عموم است ، يعنى او تمام مقام و منزلتهاى ديگر پيامبر را دارد .