بودند و در بين آنها عموهايش ، ابو طالب ، حمزه ، عباس ، و ابو لهب نيز وجود داشتند . اين حديث از احاديث صحيح و مأثور است .
در آخر اين حديث آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنها خطاب فرمود : « اى فرزندان عبد المطلب ! به خدا سوگند ، من جوانى را در عرب سراغ ندارم كه براى قوم و قبيلهاش ، برتر از آنچه من براى شما آوردهام ، براى آنها آورده باشد ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خداوند مرا فرمان داده است كه شما را به سوى آن دعوت كنم . »
« فأيّكم يوازرنى على أمرى هذا على أن يكون أخى و وصيّى و خليفتى فيكم ؟ ؛ كدام يك از شما حاضر است در اين راه با من همكارى كند و پشتيبانم گردد تا برادر ، وصى و خليفهء من در ميان شما باشد ؟ »
همه از او روى برتافتند به جز على عليه السّلام - با اينكه از همه كمسنوسالتر بود - كه به پا خاست و گفت : « أنا يا نبىّ اللّه أكون وزيرك عليه ؛ من ، اى پيامبر خدا ، در اين كار وزير تو خواهم بود . »
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست بر دوشش گذاشت و فرمود : « انّ هذا أخى و وصيّى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و أطيعوا ؛ اين برادر ، وصى و خليفهء من در ميان شماست ، سخن او را بشنويد و اطاعتش كنيد . »
افراد با خنده از جاى خود بلند شده ، به ابو طالب مىگفتند : « به تو امر كرد كه سخن فرزندت را بشنوى و اطاعتش نمايى » ! !
[ 3 - نويسندگان و نقلكنندگان سنّى اين حديث . ]
3 - عدهء زيادى از حافظان آثار نبوت اين حديث را با همين الفاظ نقل نمودهاند . مانند :
ابن اسحاق ، ابن جرير ، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، ابو نعيم ، بيهقى در كتاب سنن و در دلايل خود ، ثعلبى و طبرى در تفسير سورهء شعرا ، در دو تفسير كبير خودشان ، و باز طبرى در جزء دوم كتابش ، تاريخ الامم و الملوك « 1 » و ابن اثير در جزء دوم كامل « 2 » ، در آنجا كه جريان فرمان خداوند به پيامبر در اظهار دعوتش را مىنگارد ؛ با قاطعيت نقل كرده است .
هامش
( 1 ) - صفحهء 217 از طرق مختلف .
( 2 ) - كامل ، صفحهء 22 .