مثل او بودند ، شر و بديشان كم مىشد .
سپس شرححال او را ادامه مىدهد و اقوال دانشمندانى را كه گفته شد ، نقل مىكند و توثيق و مورد اعتماد بودن او را از دار قطنى ، احمد بن حنبل ، احمد عجلى و احمد نسايى بازگو نموده و رمز نويسندگان صحاح سته را كنار نامش قرار داده است تا اشاره كند به اين كه آنها در نقل حديث از او ، اتفاق نظر دارند .
شما مىتوانيد در صحيح بخارى و صحيح مسلم ، احاديثى را كه او از براء بن عازب ، عبد اللّه بن زيد ، جد مادرش ، عبد اللّه بن ابى اوفى ، سليمان بن صرد ، و سعيد بن جبير ، نقل نموده است ، ملاحظه كنيد .
اما احاديثى كه او از زر بن حبيش و ابو حازم اشجعى بازگو كرده است ، تنها در صحيح مسلم وجود دارد .
[ ضمنا بايد توجه داشت كه ] اعمش ، مسعر ، سعيد ، يحيى بن سعيد انصارى ، زيد بن ابى انيسه و فضيل بن غزوان ، از او روايت نقل نمودهاند .
* * *
58 - عطية بن سعد بن جناده عوفى ، ابو الحسن كوفى از تابعين مشهور
ذهبى در ميزان الاعتدال نام وى را آورده و از سالم مرادى نقل كرده است كه عطيه ، به تشيع معتقد بود .
ابن قتيبه در معارف ، به هنگام بحث از اصحاب حديث - در دنبالهء بحث از نوهاش ، عوفى قاضى ، يعنى حسين بن حسن بن عطيه - از او سخن به ميان آورده و گفته است :
عطية بن سعد در زمان حجاج ، از فقها بود و به تشيع اعتقاد داشت . در باب « فرق » ، از كتاب معارف ، نيز كه بعضى از رجال شيعه را ذكر نموده است باز هم عطيه عوفى را از آنها شمرده است .
ابن سعد در جزء ششم كتاب طبقات ، « 1 » به گونهاى وى را معرفى كرده است كه دلالت بر رسوخ و ثابت قدم بودن وى در تشيع دارد ؛ پدرش سعد بن جناده ، از اصحاب امام
هامش
( 1 ) - صفحهء 212 .