تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
إبليس جبلا بمكّة يقال له ثور فصرخ بأعلى صوته بعفاريته فاجتمعوا إليه فقالوا يا سيّدنا لم دعوتنا ؟ قال : نزلت هذه الاية فمن لها ؟ فقام عفريت من الشياطين فقال أنا لها بكذا و كذا ، قال : لست لها ، فقام آخر فقال مثل ذلك ، فقال : لست لها ، فقال الوسواس الخنّاس : أنا لها ، قال : بماذا ؟ قال : بما أعدهم و امنّيهم حتّى يواقعوا الخطيئة فاذا وقعوا الخطيئة أنسيتهم الإستغفار ، فقال : أنت لها فوكّله بها إلى يوم القيامة .

[ الحديث 1611 عقاب من لم ينصر أخاه و هو يقدر على نصرته ]

و فيه أيضا : ( المجلس الثالث و السّبعون ) عن إبراهيم بن عمر اليماني عن أبي عبد اللّه الصّادق عليه السّلام قال : ما من مؤمن يخذل أخاه و هو يقدر على نصرته إلّا خذ له اللّه في الدنيا و الاخرة .
هامش
گناه بزرگى را مرتكب شوند يا بسبب نافرمانى بخودشان ستم كنند خداوند را ياد كنند و از او براى گناهان خود طلب آمرزش مينمايند ) ابليس بكوهى در مكه كه به آن ثور ميگويند بالا رفت و با صداى بلند پيروان سر سخت و نيرومند خود را نزد خويش خواند و ايشان نزد او جمع شدند و گفتند اى بزرگ و آقاى ما براى چه ما را خواندى و طلب نمودى ؟ ابليس گفت اين آيه نازل گشته ( و سعى و كوشش ما در وادار نمودن مردم بگناهان از بين رفت ) پس كدام يك از شما ميتواند براى آن راه و چاره‌اى سازد ( و گناه‌كاران را از استغفار و توبه باز دارد ) پس يكى از ايشان برخاست و گفت من با فلان طريق ( و طريق و راه را بيان كرد ) چارهء آن ميكنم ، ابليس به او گفت تو چارهء آن را نتوانى كرد ، پس ديگرى به پا خاست و مانند آن شخص اول سخن گفت ، ابليس به او گفت تو از عهدهء اين قسمت نميتوانى بر آئى ، پس وسواس خناس ( كه از نيرومندترين ايشانست ) گفت من از عهدهء آن بر آيم ، ابليس گفت با چه وسيله و راهى ؟ گفت بواسطهء آنچه كه بايشان وعده دهم و بر آرزوهاى باطل و بيهوده وادارشان نمايم تا آنكه مرتكب گناهان شوند و چون مرتكب گناه گشتند استغفار و طلب آمرزش نمودن را از ياد ايشان ببرم و از خاطرشان محو سازم ، پس ابليس به او گفت تو از عهدهء چارهء آن بر مىآئى و او را تا روز قيامت به اين كار گماشت . ( 1 ) 1611 - و نيز در همان كتاب : ( مجلس هفتاد و سوم ) از ابراهيم بن عمر يمانى از حضرت صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : هيچ مؤمنى نيست كه برادر ( دينى ) خود را كمك و يارى ننمايد در حالى كه بتواند او را يارى كند جز آنكه خداوند در دنيا و آخرت او را يارى نفرمايد .