تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ
و روي لمّا أراد اللّه أن يتوب على آدم ، طاف بالبيت سبعا و البيت يومئذ ربوة حمراء ، فلمّا صلّى ركعتين و قال : اللّهمّ إنّك تعلم سرّي و علانيتي فاقبل معذرتي ، و تعلم حاجاتي فاعطني سؤلي ، و تعلم ما في نفسي فاغفر لي ذنوبي ، اللّهمّ إنّي اسئلك ايمانا تباشر به قلبي و يقينا صادقا حتّى أعلم أنّه لن يصيبني إلّا ما كتبت و الرّضا بما قسمت لي ، فأوحى اللّه إلى آدم قد غفرت لك ذنبك ، و لم يأتيني أحد من ذريّتك فيدعوني به مثل الّذي دعوتني به إلّا غفرت ذنبه و كشفت همومه و غمومه و نزعت الفقر من بين عينيه و جاءته الدّنيا و هو لا يريدها .

[ الحديث 568 وصايا الرسول ص لقيس بن عاصم ]

في أمالي الصّدوق : ( المجلس الأوّل ) قال قيس بن عاصم : وفدت مع جماعة من بني تميم إلى النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلم فدخلت و عنده الصّلصال بن الدّلهمس ،
هامش
آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِروايت شده است كه چون خداوند اراده فرمود از گناه آدم عليه السّلام درگذرد ( يعنى از ترك اولائى كه مرتكب شده بود ) هفت مرتبه ( آدم عليه السّلام ) دور خانهء خدا طواف نمود و خانه در آن زمان تلى از ريگ سرخ بود ، پس چون دو ركعت نماز بجاى آورد و عرضكرد پروردگارا ! تو آگاهى به پنهان و آشكار من ، پس قبول فرما عذر مرا ، و بحاجتها و نيازمنديهاى من عالم و آگاهى پس اجابت فرما خواهش و مسألت مرا ، و دانائى به آنچه در خاطر منست پس بيامرز گناهان مرا ، خدايا از تو خواهش و مسألت ميكنم ايمانى را كه ملازم قلب من باشد ( يعنى ايمان من ثابت باشد ) و يقين و اعتقاد درستى ، تا دانا شوم كه به من نميرسد ( از امور دنيا چيزى ) مگر آنچه براى من مقدر فرمودى و راضى باشم بهر چه براى من قسمت فرموده‌اى ، خداوند وحى فرمود بآدم عليه السّلام ( كه اى آدم ) درگذشتم از گناهى ( يعنى ترك اولائى ) كه مرتكب شدى ، و روى نمىآورد بدرگاه من كسى از فرزندان تو و بخواند مرا به مثل آنچه تو مرا به آن خواندى مگر اينكه بيامرزم گناه او را و بر طرف سازم اندوه و غم او را ، و از ميان دو چشم او فقر و پريشانى را بردارم ( يعنى هيچ گاه خود را فقير و پريشان نبيند ) و دنيا به او روى مىآورد در حالى كه ارادهء آن نكرده است ( مقصود از گناهى كه به حضرت آدم عليه السّلام در اين روايت نسبت داده شده ترك اولى است ، يعنى بهتر آن بود از ميوهء درختى كه نهى شده بود ميل نكند تا آنكه هميشه در بهشت بوده باشد ، و از باب حسنات الابرار سيئات المقربين است ، چون اجماعى اماميه است كه انبيا مرتكب گناه كوچك و بزرگى نميشوند ) . ( 1 ) 568 - در امالى صدوق : ( مجلس اول ) است كه قيس بن عاصم گفت : با گروهى از بنى تميم بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وارد شديم پس شرفياب شدم خدمت آن حضرت و