[ الحديث 560 لو علم اللّه شيئا أدنى من افّ لنهى عنه ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن يحيى بن إبراهيم بن أبي البلاد ، عن أبيه ، عن جدّه ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : لو علم اللّه شيئا أدنى من افّ لنهى عنه و هو من أدنى العقوق ، و من العقوق أن ينظر الرّجل إلى والديه فيحدّ النّظر إليهما .
[ الحديث 561 فيما يوجب العقوق ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن عبد اللّه بن سليمان ، عن أبي جعفر عليه السّلام قال : إنّ أبي نظر إلى رجل و معه إبنه يمشي و الإبن متّكىء على ذراع الأب ، قال : فما كلّمه أبي عليه السّلام مقتا له حتّى فارق الدّنيا .
[ الحديث 562 البرّ بالوالدين ]
و فيه أيضا : باب « البرّ بالوالدين » عن أبي ولّاد الحنّاط ، قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ :
وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
ما هذا الإحسان ؟ فقال : الإحسان أن تحسن صحبتهما و أن لا تكلّفهما أن يسئلاك شيئا
هامش
( 1 ) 560 - و نيز در همان كتاب و باب : از يحيى بن ابراهيم بن ابى البلاد از پدرش از جدش از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : هر گاه نزد خداوند چيزى از گفتن اف ( به پدر و مادر ) پستتر و كوچكتر بود هر آينه از آن نهى و جلوگيرى ميفرمود ، و گفتن اف از كوچكترين چيزهائى است كه آدمى بسبب آن عاق ميگردد ، و از جمله چيزهائى كه باعث عاقشدنست اينست كه مرد به پدر مادر خود به نظر تند و خشمناك نگاه كند .
( 2 ) 561 - و نيز در همان كتاب و باب : از عبد اللَّه بن سليمان از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود : پدرم ( حضرت زين العابدين عليه السّلام ) مردى را مشاهده فرمود كه با پسر خود راه ميرفت در حالى كه آن پسر ببازوى پدر تكيه نموده بود ، حضرت باقر عليه السّلام فرمود : پدرم ( حضرت زين العابدين ) عليه السّلام با آن پسر تكلم نفرمود تا آن پسر از دنيا رفت .
( 3 ) 562 - و نيز در همان كتاب : باب « بر والدين » از ابى ولاد حناط روايت شده كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام از فرمودهء خداى با عزت و جلال پرسيدم كه معنى احسان ( در آيهء شريفه )وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناًچيست ؟ حضرت فرمود : احسان اينست كه نيكو گردانى مصاحبت و آميزش خود را با آنها ، و در ذلت سؤال قرار ندهى ايشان را در چيزى كه مورد احتياج و نياز ايشانست ( يعنى پيش از اينكه از تو چيزى بخواهند حاجت ايشان را بر طرف نما ) اگر چه غنى باشند ( يعنى داراى نوكر