و كتب في الذكر إسم مبغضنا ، نحن النّجباء و أفراطنا أفراط الأنبياء .
[ الحديث 425 في رؤيا الصادقة ]
و فيه أيضا : في ذلك الجزء ، عن أحمد بن أبي عبد اللّه البرقي ، عن أبيه ، قال : حدّثني من سمع حنّان بن سدير يقول : سمعت أبي سدير الصيرفي يقول : رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم فيما يرى النّايم و بين يديه طبق مغطّى بمنديل ، فدنوت منه و سلّمت عليه فردّ السّلام و كشف المنديل عن الطّبق ، فإذا فيه رطب فجعل يأكل منه ، فدنوت منه فقلت : يا رسول اللّه ! ناولني رطبة ، فناولني واحدة فأكلتها ، ثمّ قلت : يا رسول اللّه ! ناولني اخرى ، فناولنيها فأكلتها و جلعت كلّما أكلت واحدة سألته اخرى حتّى أعطاني ثماني رطبات فأكلتها ، ثمّ طلبت منه اخرى فقال لي :
حسبك ، قال : فانتبهت من منامي ، فلمّا كان من الغد دخلت على جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام و بين يديه طبق مغطّى بمنديل كأنّه الّذي رأيته في المنام بين يدي رسول اللّه
هامش
دوست ما نيست ، همانا خداوند متعال براى دوستان ما جهت دوستى ما عهد و پيمان گرفته است و در قرآن كريم نام دشمنان ما را نوشته است ، مائيم صاحبان اصل كريم ، و آنان كه بطريقهء ما شتابانند بطريق حق كه انبياء بر آن بودهاند شتابانند .
( 1 ) 425 - و نيز در همان كتاب و جزء : از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش نقل كرده كه گفت حديث كرد مرا كسى كه از حنان بن سدير شنيد كه ميگفت شنيدم از پدرم سدير صيرفى مىگفت : ديدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را در خواب در حالى كه جلوى آن حضرت طبقى پوشيده بپارچه و دستمالى بود ، پس نزديك رفتم و سلام كردم حضرت جواب سلام دادند و دستمال را از روى طبق برداشتند ، پس ديدم در آن طبق خرماى تازهاى را ، سپس حضرت مشغول خوردن شدند پس نزديك شدم به آن حضرت و عرضكردم :
اى رسول خدا يك دانه خرما به من مرحمت فرما ، پس يك دانه به من دادند و آن را خوردم و عرضكردم : اى رسول خدا خرماى ديگرى مرحمت فرمائيد ، مرحمت فرمود و خوردم آن را ، و به همين ترتيب هر يك دانه رطب كه ميخوردم دانهء ديگرى از حضرت طلب ميكردم تا اينكه عطا فرمود به من هشت دانه و آنها را خوردم و از آن حضرت دانهء ديگرى طلب كردم ، حضرت فرمود : ترا كفايت مىكند ؛ سدير گفت : از خواب بيدار شدم ، فرداى آن خدمت حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم در حالى كه مقابل آن حضرت طبق سرپوشيدهء به دستمالى بود ، گويا همان طبق است كه در خواب ديدهام مقابل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است ، پس بر آن حضرت سلام كردم و جواب دادند و دستمال را از روى طبق برداشتند ، در اين هنگام