تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

[ الحديث 215 خمس علامات قبل قيام القائم عليه السّلام ]

و فيه أيضا : باب « علامات ظهوره » ( الكافي ) عن عمر بن حنظلة ، قال : سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول : خمس علامات قبل قيام القائم عليه السّلام : الصّيحة ، و السفياني ، و الخسف ، و قتل النفس الزكيّة ، و اليماني ؛ فقلت : جعلت فداك ، إن خرج أحد من أهل بيتك قبل هذه العلامات أنخرج معه ؟ قال : لا ، فلمّا كان من الغد تلوت هذه الآية :
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ
فقلت له : أهى الصّيحة ؟ فقال : أما لو كانت خضعت أعناق أعداء اللّه تعالى .
هامش
هين مكن تكيه بفهم خام خويش * مگسل از پيغمبر ايام خويش هر كه او بىمرشدى در راه شد * پس اسير فرقهء گمراه شد پير را بگزين كه بىپير اين سفر * هست بس پر آفت و خوف و خطر چون گرفتى پير پس تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رو صبر كن بر كار خضر اى بىنفاق * تا نگويد خضر رو هذا فراق كس بسر منزل عنقا نه به خود يابد راه * طى اين مرحله با مرغ سليمان بايد( 1 ) 215 - و نيز در همان كتاب : باب « علامات ظهور حضرت قائم عليه السّلام » ( از كتاب كافى ) از عمر بن حنظله روايت شده كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم ميفرمود : پنج نشانه است كه پيش از قيام حضرت قائم عليه السّلام واقع شود : صداى آسمانى ، خروج سفيانى ( مرديست از طايفه ابى سفيان كه در شام ظاهر مىشود و هشت ماه سلطنت مىكند ) فرو بردن زمين لشكر سفيانى را ( در بيدا كه مكانيست بين مكه و مدينه ) كشته شدن شخص پاكدامن و بيگناهى ( و او جوانى است از آل محمد عليه السّلام كه كشته مىشود ميان ركن و مقام و نام او محمد بن الحسن است ) كشته شدن مردى يمانى ، پس عرضكردم : فدايت شوم ، اگر خروج بشمشير كند يكى از خويشان شما پيش از اينكه اين نشانه‌ها ظاهر شود ، آيا ما هم با او خروج بكنيم ؟ فرمود : نه ؛ چون فرداى آن روز شد بر حضرت اين آيه را خواندم :إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَاگر بخواهيم فرو ميفرستيم بر ايشان از آسمان نشانهء بزرگى ، پس گردن نهند براى آن نشانه در حالى كه مطيع و منقاد باشند ، پس عرضكردم : آيا آن نشانه صداى آسمانى است ؟ فرمود : اگر آن نشانه صداى آسمانى بود دشمنان خداوند براى آن منقاد ميشدند ( يعنى آنان كه مخالف با امام زمانند ) .
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 118 | ميرزا أحمد الآشتياني