شما به آن مىكنم . خ
ايشان نظر در طالع و دلايل كردند و گفتند : خ سؤال شما از حملى « 1 » است از غير انسان . خ گفت : خ چنين است . بگوييد كه چه چيز است ؟ خ فكر بسيارى « 2 » كردند و گفتند :
خ از حمل بقره سؤال كردهايد . « 3 » خ گفت : خ چنين است . چه مىزايد « 4 » ؟ خ گفتند : خ ثورى . خ گفت : خ به چه نحو است ؟ خ ابو جعفر گفت : خ سياه خواهد بود ، و در روى او بياضى خواهد بود . خ و آن منجّم ديگر گفت : خ سياه است ، و در دم او بياضى خواهد بود . خ
موفق « 5 » گفت : خ بقره را حاضر كنيد « 6 » . خ حاضر ساختند ، نزديك به زاييدن بود . گفت :
خ ذبحش كنيد . خ ذبح كردند و شكمش را شكافتند و ثور كوچك سياهى بيرون آوردند كه طرف دم او سفيد بود و دم او پيچيده شده بود بر روى او . موفق « 7 » و حاضران تعجّب نمودند و در حقّ منجّمان احسان وافى نمودند . خ
و هم راوى مذكور نقل كند كه ، « در حضرت موفّق بوديم . حاضر ساخت ابا معشر و آن منجّم ديگر را و « 8 » گفت : خ با من جنسى هست . بگوييد كه چه چيز است ؟ خ بعد از ملاحظهء طالع و ادلّه ، آن منجم گفت : خ از ميوههاست . خ و ابو معشر گفت : خ از جنس حيوان است . خ موفّق تحسين آن منجّم كرد و به ابو معشر گفت : خ تو خطا كردى . خ و سيبى بود ، بينداخت و ابو [ 286 / چ ] معشر متحيّر شد و فكر بسيار در آن طالع و دلايل كرد .
آنگاه ، آن سيب را برداشت و بشكافت و گفت : خ اللّه اكبر ! خ در ميان آن سيب كرم بود .
موفّق تعجّب نمود و جايزهء عظيمى به او داد . »
منقول « 9 » از ربيع الابرار زمخشرى « 10 » شده كه زنى از كتّاب را انگشترى گم
هامش
( 1 ) . مج : « عملى » .
( 2 ) . چ : « بسيار » .
( 3 ) . همان : « كردهاى » .
( 4 ) . مج : « چه چيز آمد » .
( 5 ) . چ : « موافق » .
( 6 ) . همان : « بقره حاضر كنند » .
( 7 ) . همان : « موافق » .
( 8 ) . چ ندارد .
( 9 ) . در همان بعد از « منقول » كلمه « است » آمده است .
( 10 ) . ابو القاسم محمود بن عمر ، مشهور به زمخشرى ، متكلم و فقيه و لغوى از دانشمندان ايرانى كه در سال 467 ق .
در خوارزم متولد شد . براى طلب دانش به نقاط مختلفى همچون مكّه و بغداد سفر كرد . بزرگترين اثر او تفسير قرآنى است كه به الكشّاف عن حقائق التنزيل معروف شد و آن را در سال 528 ق . به پايان آورده بود . كتاب ربيع الابرار فيما يسر الخواطر و الافكار او به همراه كتابهاى نوابغ الكلم و أطواق الذهب آثار سهگانهء وى داراى ارزش