اين از ضرورتهاى فتواست ، امّا كسى كه اسرار نماز را دريافته مىداند كه غفلت ضدّ آن است و ما در كتاب قواعد العقايد در باب تفاوت علم باطن و ظاهر گفتهايم كه نارسايى و ناتوانى مردم از درك حقايق يكى از اسبابى است كه مانع است از اين كه هر چه از اسرار شرع مكشوف و معلوم مىشود گفته شود ، بنابر اين بايد به همين مقدار از بحث بسنده كنيم ، چه مريد خواهان راه آخرت را همين اندازهء كافى است و با مجادلهگر فتنهجو در اين جا قصد بحث و گفتگو نداريم .
خلاصهء سخن اين كه حضور قلب به منزلهء روح نماز است ، و كمترين رمق باقيمانده از آن همان حضور قلبى است كه به هنگام گفتن تكبيرة الاحرام بايد وجود داشته ، و نقصان آن موجب هلاكت مىباشد ، و به اندازهاى كه افزايش پيدا مىكند روح در اجزاى نماز گسترش مىيابد . و چه بسيار زندهء بىحركت كه به مرده نزديكتر است ، و نماز كسى كه در سرتاسر آن جز در حال گفتن تكبيرة الاحرام غافل است مانند زندهاىست كه فاقد حركت باشد .
معانى باطنى كه نماز به آنها كامل مىشود
( 1 ) بدان كه تعبيرهاى بسيارى از اين معانى شده است ليكن مىتوان آنها را در شش عنوان گردآورد كه عبارتند از حضور قلب ، تفهّم ، تعظيم ، هيبت ، اميد و شرم . ما اكنون چگونگى و اسباب و طريق تحصيل آنها را شرح مىدهيم : تعريف آنها :
اوّل - حضور قلب : مقصود از آن اين است كه دل از غير آنچه به آن مشغول و زبانش بدان گوياست فارغ بوده و علم او با فعل و قولش قرين باشد ، و انديشهاش در غير اين دو جريان نداشته باشد ، و هرگاه انديشهاش از غير آنچه به آن مشغول است منصرف شد ، و ذكر آنچه در آن است در دلش ثابت گرديد ، و از هيچ چيز آن غافل نشد حضور قلب پيدا كرده است .
دوّم - تفهّم : و آن عبارت از فهميدن معناى سخن و امرى غير از حضور قلب است ، زيرا بسا دل با لفظ هماهنگ بوده و با معناى آن حضور نداشته باشد .
منظور ما از تفهّم اين است كه دل معناى الفاظ را بداند ، و اين از مواردى است كه