امّا ذكر گفتگو و راز و نياز با خداست و مقصود از آن يا خطاب و مناجات است ، و يا اداى حروف و اصوات تا زبان در عمل آزمايش شود همچنان كه در روزه معده و شهوت آزمايش مىشوند ، و بدن در سختيهاى حجّ ، و قلب در مشقّت پرداخت زكات و كم شدن مال كه معشوق مردم است مورد امتحان قرار مىگيرند ، و بىشكّ قسم اخير باطل است ، چه حركت دادن زبان به بيهودهگويى براى عاقل خيلى آسانتر است در حالى كه در آن از حيث اين كه عمل است آزمايشى نيست ؛ بنابراين مقصود حروف است به اعتبار اين كه آنها نطق و گويش را تشكيل مىدهند ، و آنها زمانى نطق و گويش به شمار مىآيند كه آنچه را در ضمير آدمى است بيان كنند . و زمانى مىتوانند بيانگر آنچه در ضمير است باشند كه حضور قلب وجود داشته باشد ، و اگر دل در گفتن
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
غافل باشد چگونه مىتوان آن را سئوال و درخواست دانست ، و چنانچه در آن قصد تضرّع و دعا نداشته باشد حركت دادن زبان در حال غفلت براى او چه زحمتى دارد بويژه پس از آن كه به آن عادت كرده باشد .
اينها كه گفته شد در مورد اذكار بود ، حتّى مىگويم : اگر كسى سوگند ياد كند كه من شكر فلانى را به جا خواهم آورد ، و او را خواهم ستود و از او حاجتى خواهم خواست ، و سپس آنچه را كه بر آنها سوگند خورده در خواب بر زبان او جارى شود ، ذمّهء او از اين سوگند فارغ نشده است .
همچنين اگر آنچه را كه بر آن سوگند خورده است در تاريكى بر زبان جارى كند ، و آن مرد حاضر باشد ليكن او نداند كه وى حاضر است و او را نبيند از عهدهء سوگند بيرون نيامده است ، چه تا زمانى كه او در قلبش حضور نيافته سخنان وى خطاب به او نيست و گفتگوى با وى به حساب نمىآيد . و اگر آن كلمات را در روز روشن به زبان آورد و آن مرد نيز حاضر باشد ليكن وى به سبب فرو رفتن در افكار و خيالات از حضور او غافل بوده و در موقع گفتن آن كلمات قصد خطاب به او را نداشته باشد در اين صورت نيز به سوگند خود وفا نكرده است . بىشكّ غرض از قرائت و ذكر ، حمد و ثناى خداوند و دعا و