شعر « 1 » : [ 18 ر ]
و نفسك اكرمها فانّك ان تهن * عليك فلن تلقى لها الدّهر مكرما « 2 »
پس از [ حسد و ] بدخويى محترز باش و اجتناب نماى . و مردم عاقل خود چرا در كارى كه خير در غير آن متصور « 3 » باشد رغبت نمايد . و بدانكه تو به نسبت « 4 » مصالح و مهمات اندكى در ميان بسيار كارها افتاده ، و حقيرى در معرض امور عظيم ايستاده ؛ پس بايد كه خلاصهء امنيت ، و منتهاى غايت ، و قصار اى لذت و راحت تو آن باشد « 5 » كه همت را بر طلب منفعت نفس خويش ، و احراز حظ آن ، و اعراض از معايب و مقابح مقصور دارى ، تا سلف صالح خود را خلفى صادق باشى .
( بيت : )
لا عذر للشّجر الّذى طابت له * اعراقه ان لا يطيب جناه
و اساس خود را در اصالت نسب ثابت و مستحكم گردانى ، كه مردمان را از تو نفعى مأمول و متوقع باشد ، و بانتفاعى « 6 » كه از تو يابند واثق و اميدوار توانند بود ، كه خير عادت است ، و بر ارباب خرد اتباع و انتجاع [ 18 پ ] آن واجب .
و شر لجاج است ، و بر اصحاب رأى توقى از آن مفترض . اين نصيحت و امثال اين يادگير تا ثمرهء تعلم و فايدهء استعمال آن ترا حاصل شود .
هامش
( 1 ) - خ : بيت .
( 2 ) - خ : يلقى . . . مكره .
( 3 ) - ص : تصور .
( 4 ) - خ : بسبب .
( 5 ) - ص : باش .
( 6 ) - خ : بانتفاع .