و با دشمن خود از خديعت و مكيدت آن مقدار كه شرط كياست باشد رعايت كن ، و تضرع و تواضع [ را ] با او عدت عداوت ، و سلاح عناد ساز ، و اظهار رضا از او لازم شمار ، و طريق مجاملت مسلوك ( دار ) ، و منتهز فرصت باش ، [ تا ] آنگاه كه فرصت يا بى ، و بتمكن « 1 » و غلبت بر او واثق گردى ، آنوقت اعلان مخاصمت و افشاى كاشفت « 2 » كن ، تا بر او دست توانى يافت و مظنهء قدرت و نصرت « 3 » باشد .
( شعر : )
يقول لك العقل الّذى بيّن الهدى * اذا انت لم تدرأ عدوّا فداره
و قبّل يد الجانى الّذى لست واصلا * الى قطعها و انظر سقوط جداره [ 16 پ ]
و زينهار كه باظهار نفرت و مجانبت و آشكارا كردن توقى و محاذرت « 4 » ، دشمن را از خود تحذير « 5 » نكنى ، و مستشعر و محترز نگردانى ، كه اگر برين طريق روى ، و خصم بر عزيمت خصومت تو مطلع و واقف باشد ، معاندت و مخاصمت ترا مستعد و متشمر گردد ، و اهبت و عدت خود بسازد ، و از تو احتياط و حذر پيش گيرد ، و بر سر حزم باشد . و يقين شناس كه قبول و استعمال اين مواعظ كه گفتم رأى تو صايبتر گرداند ، و بر نجح غرض و حصول مطلوب يارى دهد .
( 18 ) اى پسر ! كارهاى بزرگ و تحمل اخطار در اكتساب منفعت حقير و خرد شمار .
هامش
( 1 ) - ص : ممكن .
( 2 ) - خ : مكاشحت .
( 3 ) - خ : بصيرت .
( 4 ) - خ :
لوم و محاورت .
( 5 ) - خ : تحذر .