تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
ز درد داغ دورى زرد و زارم * ز روى زرد او آزرم دارم

شعر در صنعت منقوط :

ز نغزى زيب تختى زين جيشى * نزيبد جز ببختت زينت تخت

شعر در صنعت تعريب أيضاً :

الاشتر گاذر إلى الراهات * لايترس من فتادن الچاهات قد كرد خوناً دل همراهات * من نالته گاه سحر گاهات

فائده :

در كتاب عجائب المخلوقات مذكور است كه اگر دختر باكره به زن حامله بگويد مگر بزائى و إلا ترا به اشتر بندم و در بيابان رها كنم فى الحال بزايد . « نظامى »
پيش وجود همه آيندگان * بيش بقاى همه پايندگان كيست در اين دايرهء دير پاى * كو لمن الملك زند جز خداى مبدع هر چشمه كه جوديش هست * مخترع هر كه وجوديش هست گر سر چرخ است پر از طوق اوست * ور دل خاكست پر از شوق اسوت داغ نهء ناصيه داران پاك * تاج ده تخت نشينان خاك با جبروتش كه دو عالم كم است * اول ما آخر ما يك دم است بود و نبود آنچه بلندست و پست * باشد و اين نيز نباشد كه هست از ازلش علم چو دريا است اين * تا ابدش ملك چو صحراست اين كش مكش هر چه در او زندگى است * پيش خداوندى او بند گيست سدره نشينان سوى او پر زنند * عرش وران نيز همان در زنند اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده زير نشين علمت كاينات * ما به تو قائم چه تو قائم بذات هستى تو صورت پيوند نى * تو بكس و كسى به تو مانند نى آن كه نمرده است و نميرد توئى * آنچه تغير نپذيرد توئى