ز درد داغ دورى زرد و زارم * ز روى زرد او آزرم دارم
شعر در صنعت منقوط :
ز نغزى زيب تختى زين جيشى * نزيبد جز ببختت زينت تخت
شعر در صنعت تعريب أيضاً :
الاشتر گاذر إلى الراهات * لايترس من فتادن الچاهات
قد كرد خوناً دل همراهات * من نالته گاه سحر گاهات
فائده :
در كتاب عجائب المخلوقات مذكور است كه اگر دختر باكره به زن حامله بگويد مگر بزائى و إلا ترا به اشتر بندم و در بيابان رها كنم فى الحال بزايد .
« نظامى »
پيش وجود همه آيندگان * بيش بقاى همه پايندگان
كيست در اين دايرهء دير پاى * كو لمن الملك زند جز خداى
مبدع هر چشمه كه جوديش هست * مخترع هر كه وجوديش هست
گر سر چرخ است پر از طوق اوست * ور دل خاكست پر از شوق اسوت
داغ نهء ناصيه داران پاك * تاج ده تخت نشينان خاك
با جبروتش كه دو عالم كم است * اول ما آخر ما يك دم است
بود و نبود آنچه بلندست و پست * باشد و اين نيز نباشد كه هست
از ازلش علم چو دريا است اين * تا ابدش ملك چو صحراست اين
كش مكش هر چه در او زندگى است * پيش خداوندى او بند گيست
سدره نشينان سوى او پر زنند * عرش وران نيز همان در زنند
اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده
زير نشين علمت كاينات * ما به تو قائم چه تو قائم بذات
هستى تو صورت پيوند نى * تو بكس و كسى به تو مانند نى
آن كه نمرده است و نميرد توئى * آنچه تغير نپذيرد توئى