شعر مشتمل بر صنعت تفصيل
يعنى به نوعى نظم شده كه هيچ كلمه از آن احتياج بلب بر لب رسانيدن ندارد :
اى ديده رخ نگار ديدن خطر است * اى دل سر اين رشته كشيدن خطر است
هان تا نچشى ز ساغر عشق دگر * ز نهار دلا زهر چشيدن خطر است
شعر مشتمل بر صنعت توصيل
و اين بر عكس سابق است كه زبان حركت نمىكند .
موى مه ما ببوى ما بويابه * بى او مويم موى و يم مأوى به
مائيم و مهى آن مه ما با مابه * ما با مه ما و مه ما با مابه
شعر در صنعت موقوف
كه كلمه در آخر مصرع مقطوع باشد در مدح حميدالدين جوهرى مستوفى .
زندگانى خواجهء مستو * فى دولة حميد دين الجو
« 1 » و أيضاً
در صنعت موقوف :
اى شادى عيد چون بكام دل اع * - دايم شده محبوس در اين غمكده مع
- ذورم بر اهل دل كز آزادى مح * - بوسيست برسم عيديم از تو طمع
شعر در صنعت مقطع
كه جميع حروف از يكديگر جدا باشند .
هامش
( 1 ) - شمس العلماء گرگانى در ابدع البدايع از حكيم سوزنى ( محمود بن مسعود سوزنى سمرقندى متوفى 569 ) در مدح حميدالدين جوهرى مستوفى گفته است :شادمان باد مجلس مستو * فى ، مشرق حميد دين الجو
هرى ، آن صدر كز جواهر الفا * ظ ، او اهل دين و دانش و دو
لت ، تفاخر كنند و جاى تفا * خر ، بود زان كه ز آن جواهر طو
ق ، مرصع شود به گردن اب * ناى ، ارباب فرو زينت و رو
نق ، آن طوق هر كه يافت بر اص * - حاب ، ديوان او بود مستو
لى ، به اقبال و جاه و مجلس مي * - مونبه او را از ، او زان كه كلك اوست صنو
بر ، بستان نظم و نثر و معا * ضد ، ملك است و دين و ازهر نو
ع ، كه جوئى در اوست جمله و تا * زه ، ببايست مثل او مستو
فى ، زهى خط و خامه تو مسل * - سل ، و مشكين چو زلف دلبر نو
شاد ، و تو شاد زى به خط تودي * و ان ، شاهى نو است و شادى نو