تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
آن را تا آخر ضرب در دو كند و از حاصل جمع هر دو تو را خبر دهد پس مجموع هفته يا سال يا ماه آنچه ديگر هست مرة بعد اخرى از آن حاصل كم كن آنچه باقى ماند مطلوب باشد و اگر هيچ نماند عدد آخرين باشد .

أبوالعلاء معرّى

* حكاية لطيفة : ابوالعلامعرى نام او احمد بن عبدالله و كور بود از شدت ذكاء او منقول است كه در نزد او اسم شتر مذكور شد كه حيوانى است كه او را بار سنگين مىنهند پس بر مىخيزد . گفت : بنابراين اين بايد گردن دراز باشد . و تختى به جهت او در مجمع خليفه گذارده بودند كه بر آن مىنشست روزى پيش از آمدن ابوالعلاء خليفه گفت : زير هر پايهء تخت را يك درم بگذارند چون ابوالعلاء آمد و بر آن نشست گفت : نمىدانم زمين بلند شده يا آسمان نزديكتر شده و فرود آمده . و نيز از او نقل مىكنند كه بعد از آن كه خليفه او را به منادمت به بغداد طلبيد مكر آرزوى معره را مىكرد و مىگفت هاى من مائه و هوائه ، و معره شهر كوچكى است ميان حما و حلب از بس بسيار ذكر آب و هواى معره مىكرد خليفه به پنهانى او كسى را فرستاد تا سبوى آبى از معره آورند چون آوردند روزى ابوالعلاء بر مائدهء خليفه طعام مىخورد آب طلبيد خليفه گفت : تا هما آب را در كاسه‌اى كرده به او دادند چون آب نوشيد فى الفور گفت : هذا ماؤه فأين هواؤه اين آب معره است پس هواى او كو ؟ و نيز از او نقل كنند كه روزى دو نفر از ولايت عجم به بغداد آمدند به جهت نزاعى كه با يكديگر داشتند كه به خليفه عرض كنند و آن مدعى عليه در خلوت به حق مدعى اقرار مىكرد و در حضور كسى انكار مىنمود مدعى به اين جهت متحير مانده بود تا روزى ابوالعلاء در مسجد نماز گذارده و تنها در نزد ستونى نشسته بود