تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
82 - تا توانى بنسيه معامله مكن ، نقد كم نفع به از نسيه بسيار سود است . 83 - بهترين متاع‌هاى تجارت آن بود كه به من و سنگ خرند و به مثقال و درم فروشند . 84 - تاجر بايد چيزى كه تغيير در آن به هم رسد و مردنى و شكستنى باشد نخرد . 85 - تاجر بايد بهر شهر رود خبر اراجيف ندهد و در خبر خوش مطلقاً تقصير نكند ، و خبر مردن احدى را بدون ضرورت نگويد . 86 - در سفر بايد مكارى را از خود خوشنود نگاه دارد . 87 - در شهرى كه وارد شد با سه طايفه آشنائى كند : توانگران با مروت ، جوانمردان عيار پيشه ، راه بانان و يوم شناسان . 88 - اگر لابدى معامله بنسيه كنى با چند طايفه مكن : كم چيز و نو كيسه و كودك و قاضى و مفتى و شيخ الاسلام . 89 - هيچ نوشته را بر خود حجت مساز يعنى چيزى منويس كه روزى بر تو حجت شود . 90 - زود به زود با اهل حساب خود محاسبه كن . 91 - اى فرزند اكتفاء به دوستان مكن و پيوسته دوستان نو گير ، اما دوستان كهن را از دست مده . 92 - اگر دهقان باشى نگذار هر چه كارى كه از وقت بگذرد و اگر ده روز پيش از وقت كارى بهتر از آن است كه ده روز پس از وقت . 93 - چون زراعت كنى تدبير سال ديگر امسال كن . 94 - اگر كاسب باشى زود كار باش و به اندك سود قناعت كن تا يك باره ده يازده كنى دوباره ده نيم توانكرد ، و مردم را بلجاج و مكابره مگريزان . 95 - اى فرزند اگر مقرّب پادشاه باشى بدون ضرورت سخن بر خلاف مراد پادشاه مگوى و با او لجاج مكن او را جز نيكوئى مياموز .