تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
24 - بسياردان و كم گو باش ، و نه كم دان و بسيار گوى كه بسيار گوى اگر چه خردمند باشد مردم آن را بىخرد دانند . 25 - با هر كه سخن گوئى نگر كه سخن ترا خريدار هست يا نه اگر مشترى يا بى به فروش و اگر نه بگذار . 26 - ز نهار دوست خود مخوان كسى كه دشمن دوستان تو باشد . 27 - بپرهيز از نادانى كه خود را دانا شمرد . 28 - اگر خواهى راز ترا دشمن نداند با دوست مگوئى . 29 - هر كه نسبت به تو زشتى گويد معذورتر از آن دار كه كسى آن سخن به تو رساند . 30 - اگر خواهى مردم نكو گوى تو باشند زنهار نكو گوى مردم باش . 31 - اگر خواهى كه بر دلت جراحتى نباشد كه به هيچ مرهم به نشود با هيچ نادانى مناظره مكن . 32 - شب طعام خوردن سخت زيان كار است كه آدمى دايم به تُخَمَه است . 33 - چون مهمان كنى در خوبى و بدى خوردنيها از مهمان عذر مخواه كه اين طبع بازاريانست ، هر ساعت مگوى كه فلان چيز بخور خوبست يا چرا نمىخوردى يا من نتوانستم سزاى تو كنم كه اينها سخن محتشمان نباشد سخن كسانى است كه يك بار مهمان كنند . 34 - چاكران مهمان را نكو دار كه نام نيك ايشان بيرون برند . 35 - اگر چاكران تو خطائى كنند در پيش مهمان با ايشان جنگ مكن و مؤاخذه مكن . 36 - مهمان هر كس مشو كه حشمت را زيان دارد . 37 - با چاكران ميزبان مگوى كه اى فلان اين طبق را فلان جاى نه ، و بنان و كاسه ديگر كسى را تكليف مكن ، خلاصه مهمان فضول نباش . 38 - از مزاح ناخوش و فحش شرم‌دار و مكن .