تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
11 - اگر تن ترا فرمانبردارى نكند به ستم تن خويش را فرمانبردار كن ، و به قهر آن را به طاعت درآور . 12 - از گفتار و كردار به اصلاح شرم مدار كه بسيار مردم بود كه از شرمگينى از غرضهاى خويش باز ماند . 13 - به تيزى و تندى عادت مكن و از حلم خالى مباش و ليكن چنان نرم نباش كه به خورندت . 14 - با همه گروه موافق باش كه به موافقت از دوست و دشمن مراد تو حاصل گردد . 15 - چون ترا شغلى پيش آيد هر چند ترا كفايت آن باشد مستبد بر رأى خود مباش كه هر كه مستبد به رأى بود پشيمان شود ، و از مشورت كردن عيب مدار با پيران عاقل و دوستان مشفق . 16 - اى پسر در سخن راستگو باشد و دروغگو مباش ، و خود را به راستگوئى معروف كن . 17 - زنهار آنچه به دورغ ماند نگوئى كه دروغى كه به راست ماند بهتر است از راستى كه به دروغ ماند . 18 - چنانچه عيب دوستى يا عيب شخص محتشم ترا معلوم شود زنهار مگوئى . 19 - چنانچه سخنى دانى كه موافق مذهب عامه ناس نباشد مگوى كه موجب غوغاى عامه بود . 20 - در دانستن رازى كه به به دو نيك تو تعلق ندارد سعى مكن . 21 - پيش مردمان نا كس راز مگوى كه اگر سخن نيكوئى بود گمان زشت برند . 22 - هر چه بگوئى نا انديشيده مگوى تا بر گفتار پشيمان نشوى . 23 - سر سخن مباش كه سخن سرد تخمى است كه از آن دشمنى رويد .