11 - اگر تن ترا فرمانبردارى نكند به ستم تن خويش را فرمانبردار كن ، و به قهر آن را به طاعت درآور .
12 - از گفتار و كردار به اصلاح شرم مدار كه بسيار مردم بود كه از شرمگينى از غرضهاى خويش باز ماند .
13 - به تيزى و تندى عادت مكن و از حلم خالى مباش و ليكن چنان نرم نباش كه به خورندت .
14 - با همه گروه موافق باش كه به موافقت از دوست و دشمن مراد تو حاصل گردد .
15 - چون ترا شغلى پيش آيد هر چند ترا كفايت آن باشد مستبد بر رأى خود مباش كه هر كه مستبد به رأى بود پشيمان شود ، و از مشورت كردن عيب مدار با پيران عاقل و دوستان مشفق .
16 - اى پسر در سخن راستگو باشد و دروغگو مباش ، و خود را به راستگوئى معروف كن .
17 - زنهار آنچه به دورغ ماند نگوئى كه دروغى كه به راست ماند بهتر است از راستى كه به دروغ ماند .
18 - چنانچه عيب دوستى يا عيب شخص محتشم ترا معلوم شود زنهار مگوئى .
19 - چنانچه سخنى دانى كه موافق مذهب عامه ناس نباشد مگوى كه موجب غوغاى عامه بود .
20 - در دانستن رازى كه به به دو نيك تو تعلق ندارد سعى مكن .
21 - پيش مردمان نا كس راز مگوى كه اگر سخن نيكوئى بود گمان زشت برند .
22 - هر چه بگوئى نا انديشيده مگوى تا بر گفتار پشيمان نشوى .
23 - سر سخن مباش كه سخن سرد تخمى است كه از آن دشمنى رويد .
خزائن ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٨١