12 ملاقات ابو مسلم
روزى ابو مسلم خراسانى را ملاقات كرد . گفت : من نذر كرده بودم كه هروقت تو را ديدم هزار درهم از تو بگيرم . ابو مسلم گفت : صاحبان نذور را ديدهاى كه مىبخشند و نمىگيرند . دستور داد هزار درهم به او دادند .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، الامتاع و المؤانسة ، ج 2 ص 57 .
13 پشم مادرم سوراخش را گرفته است
سبويى را به بازار برد كه بفروشد . گفتند : سوراخ است . گفت : دروغ است ، آبش نمىرود ، چون كه پنبهء ( پشم ) مادرم سوراخش را گرفته است .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 2 ص 114 ؛ آبى ، نثر الدّر ، ج 5 ص 309 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 40 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 179 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 265 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 80 .
همچنين ، نگا : حكايت 95 .
14 ضرطيدن زندانيان
روزى در پيش او ذكر ضرطه شد . گفتند : شوم است . گفت : شومى آن چيست ؟
گفتند : چون حادث شود باعث پراكندگى جماعت گردد . گفت : دروغ است ، چون كه زندانيان شب و روز ضرطه مىدهند و پراكنده نمىشوند .
مصادر :
ابو حيّان توحيدى ، البصائر و الذّخائر ، ج 2 ص 114 ؛ راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 3 ص