تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥

574 چهرهء زشت

تيمور لنگ در آينه نگاه كرد و صورتش را زشت ديد و از اين جهت گرفتگى خاطر پيدا كرد . وزيرش در كنارش بود و گرفتگى تيمور را درك كرد . طبق معمول وزرا ، شروع به مدّاحى و تملّق‌گويى كرد و گفت : جمالى به جمال خاقان اعظم تيمورخان نيست ، صاحب جسم قوى و قدرت و ثروت و سلطنت و . . . تيمور از تملّق‌هاى او مسرور شد ، اما به جحا نگاه كرد ديد جحا گريه مىكند و غمگين است . گفت : دردت چيست جحا ! من صاحب مصيبتم و تو از تسليت‌گويى خوددارى مىكنى ؟ جحا گفت : قربان ! مصيبت من بالاتر از مصيبت جناب عالى است و مضاعف . شما يك‌بار در آينه نگريستيد و از قيافه‌تان ناراحت شديد ، پس من چه بكنم كه شب و روز به كرّات بايد جناب عالى را ببينم !

مصادر :

عباس محمود عقّاد ، جحا ( الضّاحك المضحك ) ، ص 159 .

مآخذ :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 176 : « ملّا با زن زشت خود نزاع كرده خوابيد . زن آينه را برداشته روى خود را نگريسته به تصوّر اين‌كه ملّا خواب است ، درددل‌كنان مىگفت : اگر خوش‌رو بودم ، اين اندازه رنج نمىكشيدم و از شوهرم نامهربانى نمىديدم - و آهسته گريه مىكرد . ملّا كه اين حال را ديد ، شروع كرد به هاىهاى گريه كردن . زن برخاسته گفت : ملّا شما را چه مىشود ؟ گفت : به حال زار خود گريه مىكنم ؛ زيرا تو يك‌دفعه صورت خود را در آينه ديدى ، به گريه افتادى ، من كه چند وقت است پى در پى تو را مىبينم و معلوم نيست تا كى هم بايد تو را ببينم ، چه‌طور به روزگار خود گريه نكنم » . جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 223 : « سلطان محمود بغايت بد شكل بود . روزى به آينه نگاه كرد و از قبح منظر خود در غضب شده آينه را از دست بينداخت . وزير سبب تغيير مزاج سلطان را پرسيد . پادشاه گفت : مرا از بدى صورت خود تكدّر به هم رسيده