309 اگر او را ديدم پيغام شما را مىرسانم
مطايبه گويند حليلهء جليلهء او رفقاى بسيار داشت و على الدّوام به خانهء آنها مىرفت . روزى جمعى او را گفتند كه : حليلهء خود را بگو كه كمتر از خانه بيرون رود . گفت : اگر او را ديدم پيغام شما را مىرسانم .
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 3 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 86 . عقّاد ، جحا ، ص 164 .
مآخذ :
على اكبر فراهانى ، نامهء داستان يا امثال و حكم ، ص 347 : « مثل : زن ملّا نصر الدين است ، همهجا هست غير از خانهء خودش » .
310 او از من احمقتر بود
مطايبه وقتى از او پرسيدند كه : هرگز در عالم احمقتر از خود ديدهاى ؟ گفت :
بلى . وقتى به جهت اتاق نشيمن خود خواستم درى ترتيب دهم . مرد نجّارى را آوردم كه اندازهء در اتاق بگيرد . اتفاق مرد نجّار چيزى كه اندازهء در اتاق بگيرد نداشت . هر دو دست خود را گشاده و اندازهء در اتاق را از گشادگى دست گرفته و روانهء دكّان شد كه بدان اندازه در بسازد . در بين راه همهجا سر بالا كرده دقت مىكرد كه كسى به او نرسد كه مبادا اندازه به هم خورد . اتّفاق در بين راه چاه عميقى بود . مرد نجّار چون سرش بالا بود در ميان چاه افتاد . اهل بازار در سر چاه اجتماع نموده گفتند : دست بده تا تو را از ميان چاه بيرون كشيم . نجّار گفت : اى ياران ! دستم را مگيريد كه اندازه به هم مىخورد ، ريشم را بگيريد . من او را از خود احمقتر ديدم .
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 4 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 128 .