311 جحا و طلّاب
مطايبه گويند شخصى از طلّاب در مدرسه در لب حوض نشسته بود و ريالى در دست داشت ، ناگاه ريال از دست او رها شده در آب افتاد . مرد طلّاب داخل حجره شد عصائى برداشت به كنار حوض آمده عصا را داخل آب كرده كه ريال بر سر عصا بچسبد و از آب بيرون آيد كه ناگاه جحا در رسيد و از عمل احمقانهء شخص طلّاب مطلّع گرديد . او را بسيار ملامت نموده گفت : اين قسم احوال كه از شماها به ظهور مىرسد جهت آن مىشود كه نسبت حماقت را به ملّاها مىدهند .
بعد از سرزنش و نكوهش آن شخص طلّاب ، گفت كه : حالا شكر خداى را به جاى آر كه مرا حاضر ساخت تا كفايت اين مهم تو نمايم و الّا به همين قسم درمانده بودى . طلّاب گفت : يرحمك اللّه كه به داد من رسيدى ، حالا تدبير بفرما كه ريال از قعر حوض بيرون بيايد . گفت : اى مرد اين امر بغايت آسان است ! سر عصا را از آب دهانت تر كن و داخل حوض كن كه ريال به سر عصا چسبيده بالا خواهد آمد . جميع اهل مدرسه بر ذهن و ذكاى او متعجب شدند .
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 5 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 128 ؛ ملّا و پسرش ، ص 33 .
312 ثابت ماندن قوّت جحا
مطايبه روزى در مجمعى نشسته بود از غايت مباهات گفت : قوّت من كه الحال پير شدهام با ايام شباب اصلا تفاوتى نكرده است ، به واسطهء اينكه در خانهء ما هاون سنگى بزرگ مىباشد ، در ايام جوانى نمىتوانستم او را حركت دهم ، و حال كه پير شدهام نمىتوانم او را حركت دهم . پس معلوم گرديد كه قوّت من فرقى نكرده است .