برو ؛ و قدرى هم خودش خورد . بعد از ساعتى ، از صاحب دكّان پرسيد : اگر كسى شيرينى بخرد و بخورد و پول ندهد ، چه معامله با او مىكنى ؟ شيرينى فروش گفت : هيچ ؛ فقط دو سه لگد به كونش مىزنم و بيرونش مىكنم . شخص گفت : پس تا زود است مشغول شويد كه بنده پول ندارم و مىخواهم مرخّص شوم . شيرينى فروش به خشم آمده چندى به كونش زد .
شخص گفت : اگر به همين قيمت مىدهيد ، يك من ديگر هم بدهيد و هر روز مشترى هستم ، و مشترى ديگر هم همينطور بياورم » .
107 روزه گرفتن
نادره سالى ماه رمضان درآمد . با خود گفت : چه لازم كرد كه در حساب ماه مقلّد مردم باشم ، بهتر آن است كه سى دانه هستهء خرما نزد خود دارم و هر روز كه از ماه گذرد يكى از هستهها را در ديگى اندازم ، چون هستهها تمام شد يقين دارم كه ماه رمضان تمام شده آن وقت افطار مىكنم - و به همين شيوه معمول مىداشت . دخترش از كيفيت مطلّع گرديده مشتى هستهء خرما در آن ديگ ريخت .
از اتّفاق روزى با جمعى در جايى نشسته بودند و در حساب ايّام ماه اختلاف داشتند . جحا گفت : منازعه ننماييد و قدرى صبر كنيد تا من برگردم و خبر صريح به شما بدهم - و به شتاب تمام خود را بر سر ديگ رسانيده هستهها را بيرون آورده شماره نمود . يك صد و بيست عدد برآمد . با خود خيال كرد كه اگر اين عدد را بگويم تصديق من نخواهند نمود ، بهتر آن است كه عدد ثلث آن را بگويم .
پس زودى به نزد ايشان برگرديد و گفت : امروز چهل روز است كه از ماه رمضان گذشته . گفتند : چه مىگويى ! ماه رمضان كه با ساير ماهها تفاوتى ندارد . ايّام هر ماهى زياده از سى روز بيش نيست ، و امروز كه ششم ماه است چه گونه چهل روز گذشته است . گفت : اى ياران ! اينكه گفتم از انصاف خودم بود ، و اگر به حساب ديگ رفته بودم امروز يك صد و بيست روز از ماه رفته بود .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 6 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 14 ؛