قانون « 1 » معين و خراج مبين با رعايا رجوع نپسندند ، ( و رسم معهود « 2 » ) و بدعتى نامحمود كه خداى و خلق بدان راضى نباشند و در مذهب معدلت باظهار آن فسحت « 3 » نبود - ننهند ، و آثارى كه اخيار « 4 » به اختيار آن همداستانى « 5 » ننمايند منطمس « 6 » گردانند ، ( و حقوق ديوانى بوقت خويش از وجوه مراسم قديم « 7 » ) استجلاب كنند « 8 » ، و چنان سازند كه مال بتمامى با ذخيرهء نيكونامى حاصل گردد ، و بركات دعوات صالحه بايام دولت ما و روزگار آن فرزند رسد « 9 » .
و شحنگان و گماشتگانرا وصيت « 10 » كند تا در اعلاى اعلام دين كوشيار باشند « 11 » و در امضاء احكام ملك هوشيار « 12 » ، و در ترغيب و ترجيب « 13 » اهل صلاح و تأديب و ترهيب « 14 » ارباب فساد مبالغت نمايند ، چنان كه هم مصلحان در جوار خصب و راحت و كنف عدل « 15 » و رأفت آرميده « 16 » باشند و هم مفسدان در عرصهء مخافت از لگدكوب آفت ماليده ، كه اگر در حفظ قوانين سياسات مساهلتى « 17 » رود و در اقامت شرايط آن دقيقهء نامرعى ماند « 18 » سوداى بيهوده در هر دماغى جاى گيرد ، و مصالح ملك مختل شود ، و در فساد امور صورتها مخيل افتد ، و اركان دولت در اضطراب آيد ، و خلل آن بسيار و تدارك آن دشوار شود « 19 » ، و فرمان « 20 » جزم دهد تا باطماع فاسد قاصد بدنام كردن خاندان نباشد « 21 » ، و از دامنگير ( و خشك ريشهء « 22 » ) توانگر و درويش « 23 » تجافى « 24 » نمايند ، و در حفظ ( دماء و فروج بافضاء « 25 » ) مبالغت و احتياط برسند ، و چنان كه فرمان ربانّى كه « 26 » و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق در قطع مادهء حيوة مسلمان « 27 » و هدم بنايى « 28 » كه فضل حق
هامش
( 1 ) بقانون .
( 2 ) و رسمى نامعهود .
( 3 ) ش ، اجازه .
( 4 ) اختيار .
( 5 ) همداستان .
( 6 ) ش ، محو و نابود .
( 7 ) و حقوقدانى بوجه خويش از وجوه خويش .
( 8 ) كند .
( 9 ) پيوندد .
( 10 ) اندرز .
( 11 ) سا .
( 12 ) ضا ، باشند .
( 13 ) ش ، بزرگ داشتن .
( 14 ) ش ، ترسانيدن .
( 15 ) سا .
( 16 ) آراميده .
( 17 ) مساهلت .
( 18 ) نماند .
( 19 ) گردد .
( 20 ) و فرمانى .
( 21 ) ظ ، نباشند .
( 22 ) و خشك ريش ( بمعنى زخمى كه روى آن پوست خشك و زير آن ريمناك باشد و كنايه از بهانه و مكر و حيله ) .
( 23 ) ضا ، پيشه .
( 24 ) ش ، دورى و بركنارى .
( 25 ) فروج و اموال و دماء باقاصى .
( 26 ) است .
( 27 ) مسلمانى .
( 28 ) بنيادى .