و اوامر و نواهى « 1 » بافاضت عدل « 2 » و احسان پيوسته ،
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
« 3 » الاية .
و مىفرماييم ( كه تخصيص آن « 4 » ) رعايا را كه مثال در حق ايشان نافذ است در كنف رعايت و حصن « 5 » شفقت خويش آرد ، و همت بر صلاح احوال و نجاح آمال ايشان گمارد ، و مصالح ايشانرا كه پايمال نوايب ( و دست فرسود « 6 » ) وقايع شدهاند و در ظلمات ظلامات ماندهاند « 7 » بزيادت دلنگرانى و التفات خاطر مخصوص گرداند ، و خويشتن را از شقاوت ابد صيانت لازم شمرد كه اشقى الولاة من شقيت « 8 » رعيته ، و نواب را درين ابواب ( وصايت بكنند تا از حق « 9 » ) عنايت در « 10 » حق ايشان باقى نگذارند ، و توفير ديوان به حد تنفير « 11 » مسلمانان نرسانند ، و در اكتساب نيكوكارى كه بدان احتساب خوب نامى توان ( كرد احتشاد « 12 » ) و اجتهاد نمايند ، و امداد دعا و ثنا بجانب جناب او متوجه گردانند ، چه كه فايدهء مردم ازين عمر بر شرف ارتحال و حاصل آدمى درين دار « 13 » انتقال جز ذكر خوب و احدوثهء « 14 » جميل - كه صيت عريض آن در بريدن بسيط زمين بر بريد صبا سبقت گيرد و صورت زيباى آن بر صفحات ايام تا منقرض عالم منقش ماند - نتواند بود ، « بيت »
« بكسب نام نكو كوش « 15 » نه بكسب درم * كه نام نيك به از صد هزار گنج روان « 16 » »
( شعر )
الم تر ان الناس يخلد بعد « 17 » هم * احاديثهم « 18 » و المرء ليس بخالد
و بگويد تا عمال ( و متصرفان كه نصب كنند « 19 » ) بزينت سداد ( و امانت آراسته « 20 » ) باشند و از سر فساد و خيانت برخاسته ، و وصيانت « 21 » بليغ واجب دارند « 22 » تا جز
هامش
( 1 ) الهى .
( 2 ) ضا ، و انصاف .
( 3 ) ضا ، و ايتاء ذى القربى .
( 4 ) تا تخصيص ( ظ ، بتخصيص ) اين .
( 5 ) و حسن .
( 6 ) و دست فرسوده .
( 7 ) مانده .
( 8 ) ضا ، به .
( 9 ) صيانت بكند تا از حسن .
( 10 ) تا در .
( 11 ) ش ، رماندن و پراكنده ساختن .
( 12 ) كردن و احتساب احتشار .
( 13 ) سا .
( 14 ) ش ، خبر .
( 15 ) باش .
( 16 ) گهر .
( 17 ) بعده .
( 18 ) احاديثه .
( 19 ) و متصرفانى نصب كنند كه .
( 20 ) موصوف .
( 21 ) و وصايت .
( 22 ) دارد .