اسعاف ما طويل و عريض ، و بر تجدّد امور احوال « 1 » و تعاقب شهور و احوال « 2 » مادام كه از آنجانب جانب اخلاص را مرعى « 3 » باشند و در تحصيل مراضى ( مراعى ما ساعى « 4 » ) عقود عهود ما از انتقاض و فتور و امداد عنايت ما از انتقاص و قصور مبرّا و منزّه ماند ، و البته به هيچ تضريب « 5 » و تسويل « 6 » شايبهء تبديل و تحويل بانعامى « 7 » كه فرموده باشيم و عاطفتى كه ارزانى داشته نياميزد .
بر موجب اين مقدمات و مقتضى اين كلمات چون جانب شريف ملكى كبيرى فرزندى فلان ( زاد الله فى شرفه « 8 » ) و رعاه فى ظل فضله و كرمه « 9 » - باز انكه از ملوك اطراف و خسروان وقت و پادشاهان ( عهد و ولات روزگار « 10 » ) بمزيد قوت « 11 » و فضل قدرت « 12 » و فسحت عرصهء جاه و بسطت ساحت ملك « 13 » بيش است و از سروران گيتى و گردنكشان عالم بفنون فضل و سرورى و انواع هنر و ملكپرورى فراپيش - مدت « 14 » مديد و عهدى متقادم است تا اخلاص و طاعت ما را قرين روزگار خويش ساخته است ، و موافات « 15 » دولت خود را از موالات حضرت ما شناخته ، و از سر اعتقادى صافى و اعتمادى وافى بدقايق هوادارى ( و كس بدان زيان نكند « 16 » ) قيام مىنمايد ، و در مواظبت وظايف اخلاص كه ثمرهء آن هراينه برسد مىافزايد ، و اكنون بتازگى در طاعتدارى دولت قاهره حقوق ( مجدد مؤكد « 17 » ) ميگرداند ، و قاعدهء پدر فرزندى ممهد مىكند ، و در مقام اخلاص مراسمى كه حق آن در ذمت ( همت لازم گردد « 18 » ) بتقديم مىرساند ، و آن سوابق را كه « 19 » بر خاطر مبارك مذكور است بلواحقى « 20 » كه سعى آن در حضرت مشكور باشد مدد ميدهد ، و هر روز امداد اخلاص او در خدمت « 21 » موفرتر است و مشايعت و متابعت او دولت را مقررتر ، لاجرم بر تجدد ايام و توالى ليالى لطايف تربيت ما بر سمت احوال او توجه ميگيرد ، و طراوت ملك او بواسطهء حفاوت ما تزايد
هامش
( 1 ) و احوال .
( 2 ) ش ، سالها .
( 3 ) رعى ( ظ ، مراعى ) .
( 4 ) ساعى ( ظ ، ما سناعى ) .
( 5 ) ش ، سعايت و فتنهانگيزى .
( 6 ) ش ، اغواء .
( 7 ) با انعامى .
( 8 ) الدولة و الملة و الدنيا و الدين زاده اللّه شرفه .
( 9 ) و كنفه كه .
( 10 ) و ولات عهد و روزگار .
( 11 ) قدرت .
( 12 ) و قوت .
( 13 ) ملكى .
( 14 ) و مدتى ( ظ ، مدتى ) .
( 15 ) و مواتات .
( 16 ) ما بر آن .
( 17 ) مؤكد و مخلد .
( 18 ) همت ما لازم است و با نهمت ما ملازم گردد .
( 19 ) سا .
( 20 ) باباحقى .
( 21 ) حضرت .