و فرموديم تا در مهمات كه سانح شود و ملمات « 1 » كه واقع گردد با بزرگان حشم و مقدمان خدم و معتمدان و ثقات و كارديدگان و دهات - كه عقل كامل ايشان گرهگشاى بند نوايب و فضل شامل ايشان نقش بند صور حقايق باشد و وراى « 2 » راى صافى ايشان زنگ حوادث را صيقلى نتوان « 3 » يافت و مانند « 4 » فكر شافى ايشان آخر عمل را اولى صورت نتوان « 5 » كرد - بر قضيت و شاورهم فى الامر رود ، و باستبداد رأى خويش در بند استعداد دفع « 6 » آن نشود ، كه من اكثر المشورة لم يعدم عند الصواب مادحا و عند الخطاء عاذرا ، و عزايم در كارها بعد از تدبرّ وافى و تفكر كافى بامضا رساند ، و حزم و احتياط را ديدبان سيادت و عنوان سعادت داند ، و تا تواند از محاربت مجانبت نمايد ، و راى مشاورت « 7 » را بر جنگ و مخاصمت تقديم دهد ، ( شعر )
الرأى قبل شجاعة الشجعان * هو الاول « 8 » و هى المحل الثانى
و خويشتن را در تسكين فتنه و طلب صلح هيچ عضاضت « 9 » و مهابت « 10 » صورت نكند ، و مصالحت خصمان را برغبت صادق و اهتزاز تمام پذيره شود ، و ان جنحوا للسلم فاجنح لها .
و فرموديم تا در عقود و عهود مخالفان و موافقان نقض و خلف روا ندارد ، و فرمان و اوفوا بالعهد « 11 » كان مسؤلا پيش خاطر آرد ، تا دلها « 12 » بر مودت او متفق و زبانها « 13 » در محمدت او منطلق « 14 » گردد ، و در ( آجل و عاجل ثواب « 15 » ) جزيل و ثناى جميل ثمره يابد ، و دوستكامى و خوب نامى بهره گيرد ، چه نيكونامى جوهريست هرچه عزيزتر و ذخيرهء هرچه نفيستر كه كسوت پادشاهى بزينت آن مطرز گردد ، و عاقل از جاهل بخاصيت آن مميز شود ، و اگر بهزينه « 16 » كردن صد خزينه بدست آيد غبطتى « 17 » تمام و عطيتى بزرگ و نعمتى رايگان باشد .
هامش
( 1 ) ش ، نوازل .
( 2 ) و نه وراى .
( 3 ) توان .
( 4 ) و نه مانند .
( 5 ) توان .
( 6 ) رفع .
( 7 ) و مشاورت را .
( 8 ) اول .
( 9 ) ظ ، غضاضت ، ( بمعنى نقص و عيب ) .
( 10 ) ظ ، و مهانت ( بمعنى خوارى و زبونى ) .
( 11 ) ضا ، ان العهد .
( 12 ) و تا دلها با دلها .
( 13 ) و زفانها .
( 14 ) ش ، گشاده و باز .
( 15 ) عاجل و آجل ثوابى .
( 16 ) ش ، خرج كردن .
( 17 ) ش ، نكوحالى و سرور .