و فرموديم تا در سياست اصحاب جرايم كه از دعايم شهريارى و لوازم « 1 » جهاندارى است قدم بر جادهء بينت « 2 » و تحرز نهد ، و بمنتهاى « 3 » احتياط و قصاراى « 4 » انديشه برسد ، ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة ، و بر موجب مصلحت ملك و مقتضى شريعت رودنه بر پى داعيهء هوا و ميل طبيعت ، و متابعت عقل و سكينه كند نه مطاوعت خشم و كينه ، و تا مجال عفو و اغماض يابد خويشتن در طبقهء و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس معدود دارد ، ( در وقت فوران نايرهء « 5 » ) غضب و دوران دايرهء سخط در حق جانى با تأنى « 6 » حكم بايد فرمود ، كه چون ايام خشم بسر آيد و نوبت رضا درآيد عوض « 7 » آن دادن و تلافى آن فرمودن در تحت قدرت فطرت بشرى و امكان قوت به نيت آدمى نيايد « 8 » ، چه معلوم است كه عمر دريست « 9 » در خزانهء ملكوت يحيى و يميت « 10 » ، و جان مرغيست كه جز از آشيانهء جبروت قل الروح من امر ربى نسپرد « 11 » ، و چون قفص تن بشكست و بر كنگرهء ارجعى الى ربك « 12 » نشست « 13 » و از مركز اشباح سوى حيز ارواح پرواز كرد بندامت و پشيمانى و تبدل آراء و امانى باز نيايد ، ندمت عليهاى ساعة مندم . اما در حق جماعتى اشرار كه بر هتك استار و سفك دماء احرار دليرى نمايند و در ابطال « 14 » حيوانى و اغتيال « 15 » مسلمانى به قصد و عمد « 16 » سعى پيوندند « 17 » ابقايى كه سبب بقاء جزوى و مستدعى فساد كلى باشد جايز ندارد ، و دقيقهء و لكم فى القصاص حيوة « 18 » فرونگذارد ، تا هم مصلحان آسوده و آراميده باشند و هم مفسدان فرسوده و ماليده ، و هيچكس از بيم هيبت او خالى و از اميد رحمت او بىنصيب نماند ، تا نه از استغنا پاى در حد طغيان نهد « 19 » و نه از نوميدى دست در شاخ عصيان زنند .
هامش
( 1 ) است و از لوازم .
( 2 ) تثبت .
( 3 ) و منتهاى .
( 4 ) ش ، غايت و نهايت .
( 5 ) چه در وقت ثوران نايرهء لهب .
( 6 ) با توانى آن .
( 7 ) غرض .
( 8 ) باشد .
( 9 ) ضا ، كه جز .
( 10 ) ضا ، نيابد .
( 11 ) نپرد .
( 12 ) ضا ، راضية مرضية .
( 13 ) بست .
( 14 ) ش ، نابود ساختن .
( 15 ) ش ، بناگهان كشتن .
( 16 ) عهد .
( 17 ) پيوندد .
( 18 ) ضا ، يا اولى الالباب .
( 19 ) نهند .